مثلا در ناحيهء دو انگشت كوچك دست بيحسى عارض شود از روى علم تشريح و تعقيب مسير عصب نمىتوان تعيين كرد كه آفت متعلق بكداميك از زوجهاى نخاعى است و حال آنكه در كلينيك فهم اين قضيه بسيار مهم است . براى تأييد مطلب به كتاب فيزيولوژى تأليف
Hedon
چاپ 1933 مراجعه مىكنيم در صفحهء 819 چنين مىنويسد :
« علم تشريح قادر نيست مسأله محل ريشهها را كه آنقدر در كلينيك اهميت دارد حل نمايد »
« Ce probleme des localisations radiculaires si important pour la clinique l'anatomie est impuissante le resoudre »
فيزيولوژيستها براى حل اين مسأله بفكر افتادند كه اعصاب نخاعى را از بالا به پائين يكىيكى قطع كرده و اختلالات حسى مربوط بقطع اين اعصاب را در نقاط مختلفهء پوست بدن تعيين و بدينطريق توپوگرافى پوست را از لحاظ اعصاب نخاعى بدست آورند ولى در اين كار بمشگلى برخوردند و آن اينكه چون الياف عصبى كه از اعصاب نخاعى خارج مىشوند در شبكهها با يكديگر مخلوط مىگردند لذا بهريك از مناطق پوست بدن الياف حسى متعلق بيك عصب نرسيده و بنابراين چنانچه تجربه نيز نشان داد قطع يك عصب به تنهائى بيحسى ناحيهء مربوطه را بوجود نمىآورد .