خلط لزج بلغم ، سودا و يا مىتواند خون غليظ باشد كه منافذ و راهها را به كلى سد مىنمايد .
اگر خون باشد راه شريان بسته شده و سكته رخ مىدهد .
چنانچه سكته ناشى از سوء مزاج خشك باشد مزاج به تدريج خشك شده و اندك اندك و با به نهايت رسيدن خشكى يكباره تشنج پديدار مىگردد . ( مانند راموليسمان « 1 » دماغى ) . گاه سبب سكته از خشكى طبع است در اين صورت علاج را بايد با تنقيه و شياف قوى نمود .
غالبا سبب سكته از غلبه خون مىباشد از اين روست كه هرگاه در بدن امتلائى به وجود آيد بلافاصله بايد اقدام به فصد كرد خاصه در فصل بهار . گاهى بخارهاى غليظ در بدن توليد و متوجه مغز گرديده سكته دماغى را موجب مىشوند . نشانه آن نفخ گونهها و رگها مىباشد و علامت خونى مشهود نمىگردد . در چنين صورتى ضماد به سر و پا و روى قلب مىنهند . داروى عطسهآور به كار مىبرند .
بسيار ديده شده كه فرد مسكوت هيچ نفسى نمىكشد و مرده به نظر مىآيد ( مرگ ظاهرى ) . ولى پس از گذشت 72 ساعت زنده مىگردد . در گذشته درصورتىكه مسكوت مرده به نظر مىرسيد براى تحقيق و اطمينان از وضعيت او به چند روش زير متوسل مىشدند كه در هر زمان نيز قابل اجراست :
1 - انگشت سبابه را درون مقعد او كرده چنانچه حركت شريان را به طرف پشت درك كند دليل بر زنده بودن او خواهد بود .
2 - پلك چشم را باز مىكنند اگر مرده باشد حدقه به نور پاسخ نمىدهد .
3 - در برابر نور چراغ اگر بيمار زنده باشد عكس محيط در چشمش ديده شده و اگر مرده باشد ديده نخواهد شد .
4 - پنبه محلوج را نزديك بينى بيمار نگاه مىدارند . با تكان پنبه ناشى از بازدم
هامش
( 1 ) -Ramollissement