اواخر كار به جائى رسيد كه هركسى كه چند نسخهاى از ديگران آموخته بود به طبابت مىپرداخت و دولتهاى وقت هم اصولا توجهى به اين امر نمىنمودند و ارجى بر استادان نمىنهادند . پادشاهان و ثروتمندان زمان نيز هرگاه نيازى به درمان داشتند رهسپار اروپا مىشدند . ديگر هيچگاه از تجارب و دستورات پزشكان پيشين استفاده به عمل نمىآمد .
به تدريج همين امر باعث متروك ماندن طب قديم گرديد .
دوران مشروطيت مصادف با تقليد و اقتباس از علوم و تمدن اروپائى شد . ديگر پيروى از دستورات پزشكان قديم را متجددين ، كهنهپرستى مىشمردند . محصلينى كه به خارج فرستاده شده بودند در بازگشت امور بهدارى كشور را به دست گرفتند . اكثر اينان از طبقات اعيان و شهرنشين مملكت بودند و هيچگاه با مردم روستاها و ولايات آميزشى نداشتند تا از وضع مادى و زندگى اجتماعى آنها آگاه شوند و توجه نمايند كه اين مردم براى درمان بيماريهاى مختلف از چه چيزهائى استفاده مىكردند ، تا آنچه را خوبست فرا گرفته و به هنگام لزوم از فوايد درمانى آن برخوردار گردند .
به ياد دارم مرد چوپانى را كه ، داراى خانوادهاى هشت نفره بود و تمام دارائى او را 150 رأس گوسفند تشكيل مىداد ، دچار بيمارى استسقاء شده بود . براى درمان خود 135 رأس گوسفندش را فروخته و از هستى ساقط گرديده بود . خانوادهاش او را نزد اينجانب آوردند . با حالى پريشان و با اندوه و غم گفتند « بايد از اين پس به گدائى روى آوريم . . . » .
درد او و امثال او را چه كسى بايستى درمان مىكرد ؟ وقتى همه ما پزشكان در شهر تجمّع كرده و روستاها را بىپزشك و دارو رها ساخته و حتى مانع استفاده آنان از همان روشهاى درمانى اجدادىشان شدهايم پس اين بندگان خدا به كجا و چهكسى مىبايستى پناه برند ؟
با توجه به وضعيت خاص روستائى اين خانواده و عدم امكان نگهداريشان در تهران چارهاى نبود جز اينكه آنها را هرچه زودتر به روستايشان بازگردانم . براى درمان اين مرد مفلوك نيز در واقع ملاحظات شهرنشينى را كنار گذاشتم و بىواهمه خطر كردم و دستورى براساس نسخ پزشكان قديم كه مشابهت با محيط زيست او داشت دادم .
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: عبد الله احمديه
ص٢٠٦