تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
بداند در مواقع لزوم مىتواند به سهولت طبق طبيعت بيمار داروها را تجويز و بيمار را درمان نمايد ، زيرا قواعد و دستورات پژوهشگران پيشين مانند علم رياضى قوه ابتكار و تتبع را در شخص به كار وامىدارد . در زمان ابن سينا پزشكان عاليقدر ديگرى نيز بودند كه با او رقابت مىكردند و بوعلى به فضل و دانش آنان معترف بود . پس از شيخ الرئيس ديگران هم تحقيقات ديگرى نمودند و هريك يافته‌هاى خود را بدين گنجينه افزودند . وجود اين علماء و اكتشافات آنها در كشورهاى اسلامى باعث شد تا اين فن به طب اسلامى شهرت يابد ، و چون اكثر دانشمندان بزرگ پزشكى ايرانى بودند ازاين‌رو نام « طب ايرانى » هم بدان اطلاق گرديد . اگر نظرى به تاريخ بيفكنيم مىبينيم كه در واقع كانون علم طب در يونان و ايران بوده و بزرگترين پزشكان جهان كهن يعنى بقراط ، جالينوس ، رازى و ابن سينا از اين دو خطه برخاسته‌اند . در اروپاى اواخر قرن شانزدهم و با وقوع موج رنسانس كه دگرگونىهاى عظيمى را در زندگى مردم اين قاره به وجود آورد ، در يكى از مجامع پزشكى يكى از اطباء بر اثر تعصب مذهبى و عرق ملى ، كتب طبى اسلامى را كه در دسترس داشت به آتش كشيد و در واقع با اين عمل همه تجارب چندين هزار ساله پژوهشگران پيشين به دور افكنده شد . اين عمل را بايد مقدمه‌اى بر جدائى طب قديم از پزشكى نوين دانست . بدين ترتيب پايه طب جديد نهاده شد و از آن پس علوم پزشكى در زمينه درمانى و پژوهشى به متابعت علم شيمى درآمد . از سوئى ديگر به واسطه ضعف حكومت‌هاى اسلامى ، از توجه به علوم به‌تدريج كاسته شد و در نتيجه علم پزشكى نيز از پويائى و پيشرفت بازماند ، چنان كه دانشمند عاليقدر روانشاد ، ميرزا احمد زاهدى پزشك فتحعلى شاه قاجار كه آخرين طبيب نامى ايران است در صفحه 166 « رساله اسهاليّه » خود چنين مىنويسد : « اطباء زمان ما كه معرفت و علم را ننگ خود مىدانند عجب‌تر آنكه ملبّس به لباس فاخر شدن را علم دانند ، چنان كه رسم عوام است . » افرادى كه فاقد مايه كامل طبى بودند جاى علماى پزشكى را گرفتند و رفته‌رفته تا اين