بود كه همين امر باعث تارى و مانع رؤيت و ديد گرديده بود . آقاى دكتر كنى علت را مزاجى و رفع آن را در اصلاح مزاج تشخيص دادند و چون متوجه شدند كه بيمار از اقوام اينجانب است لذا شرحى از چگونگى چشم بيمار و لزوم معالجات مزاجى او برايم نوشتند و بيمار را به نزدم فرستادند .
بيمار از اين واقعه بسيار مشوّش و پريشانخاطر شده بود و خيالات بد مىكرد . حالات سودائى و ماليخوليائى داشت . در معاينه زبانش قرمزرنگ بود كه دلالت بر كثرت خون و حرارت مزاج مىنمود . نبضى قوى با كمى وقفه داشت . لينت مزاجش ناقص و فشار خون او حد اكثر 22 و حد اقل 5 / 14 بود .
بيمار حالات مشتركى از زيادى خون و فراوانى سودا داشت . در اينجا درمان هر دو خلط فاسد لازم بود كه توأما انجام گيرد تا نتيجه مطلوب حاصل شود . معمولا در اينگونه بيماران به وسيله حجامت يا فصد و يا زالو اخراج خون مىنمودند . اينجانب در اشخاص سوداوى و مبتلا به وسواس حتى المقدور اخراج خون نمىنمايم ، زيرا اگر اخراج خون از سوئى تسكين و نتيجه آنى دهد از طرف ديگر باعث ناراحتى و نگرانى بسيارى در اينگونه بيماران شده و حالات سودائىشان شدت مىيابد . بديهى است چنانچه در بيمارى بيم خطر باشد اخراج خون را لازم مىدانم . در اين مواقع درمان روحى و تقويت فكر و خيال بيمار را ارجح تشخيص مىدهم . به همين علت بود كه با بيمار خود مدتى به گفتگو در زمينههاى گوناگون پرداختم و عملا انصراف خيال و تقويت فكرى و روحى در بيمار نمودم و چنين وانمود كردم كه ناراحتىاش به هيچ وجه قابل توجه و اهميت نيست .
نظر به اينكه اين خانم به طبابت من معتقد بود همه حرفهايم را بدون اندك شك و ترديد باور نمود . اين اعتقاد و تقويت خيال بيش از 75 % مؤثرتر از هر دارو و درمانى بود .
بهبود زيادى در روحيه او پديد آمد و توان دفاعى بدنش بيشتر شد .
درمان - بهترين دارو در اينگونه مواقع به روش اينجانب استفاده از صبر زرد است كه خون را از مغز به پاها و قسمت اسافل بدن منتقل مىنمايد . مليّن طبع است و مخرّج سودا ، بلغم و صفرا و اينگونه سموم را از راه روده دفع مىكند . همچنين براى تقويت قلب و رفع
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: عبد الله احمديه
ص١٨١