بود . به هنگام راه رفتن زود خسته مىشد و نفسش به تنگى و قلب نيز به تپش و تقلّا مىافتاد . نمىتوانست تند راه برود زيرا سنگينى بدن ، و حمل آن همه رطوبات و سموم ، مانع از حركت مىشد . در همين ضمن اختلالى نيز در عادت ماهانه او پديدار گرديده بود .
در ابتداى بروز اين حالت قاعده كم شده و سه چهار روز به درازا مىكشيد . بعد خون مخلوط با آب سفيد جارى مىگشت . كمكم در ماههاى بعد ، از مدت جريان خون كاسته و در عوض سيلان ابيض جايگزين شد . رفتهرفته به كلى خون بند آمد و آب سفيد به جاى خون جريان يافت و اين ترشح سفيد هم ماهبهماه كمتر مىشد و در عوض بر حجم و قطر بدن او افزوده و راه رفتن برايش مشكلتر مىگرديد .
معالجه - اينجانب در ابتداى امر « صبر زرد » را تجويز كردم ، زيرا اين دارو خون را به سمت لگن خاصره و اسافل بدن مىراند ، ازاينرو جريان خون ماهانه را زياد مىكند و حتى آنان كه مدت دو سه سال قاعدهشان به جهاتى بند آمده بود با خوردن صبر زرد باز شد و اين امر را من بارها آزمايش كرده بودم و به نتايج آن مطمئن بودم .
در اينجا در اوائل ، صبر زرد تا حدى عادت ماهانه را زياد كرد ولى به مرور بىاثر شد .
با آنكه در همين ضمن عصاره تخمدان هم مىدادم اثر كمى مىكرد . ولى پس از دو سه ماه از تركيب اين دو دارو نيز تأثيرى در باز شدن قاعده حاصل نشد .
او را نزد متخصصان بيماريهاى زنان هدايت كردم . انواع تزريقات و داروهاى مختلف تجويز شد . همه جنبه موقت داشتند . باز قاعده كم شد و بالاخره بعد از دو سه سال بند آمد .
اينبار ديگر صبر زرد و داروهاى ديگر همه بىاثر شدند و نتيجه نمىدادند . با آنكه هيچگونه آثارى كه به اصطلاح دلالت بر حرارت جگر نمايد در او نبود ، معهذا دهان او از رطوبت و كف هميشه پر بود . اين نشانه در چارچوبه قواعد طب سنتى مرا متوجه « گرمى خون » و توجه حرارت به رحم كرد كه شايد كم شدن تدريجى قاعده و تبديل خون به سيلان ابيضى و كاهش تدريجى اين ترشحات آب سفيد از گرمى خون و رحم باشد . براى رفع گرمى خون و حرارت رحم دستورات زير را دادم :
1 - جوشانده بنفشه 2 ، پوست بيد 3 ، تمر هندى 5 ، پوست هليله زرد 4 ، تربد مجوّف 3 و
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: عبد الله احمديه
ص١٥٨