مدت معالجه اين خانم نزد اينجانب قريب چهل روز به درازا كشيد . داروهائيكه داده بودم همينهايى بود كه در بالا بدان اشاره شد . ابدا تزريق انسولين ننمودم . در اثر استفاده از اين داروها حال او بقدرى خوب شد كه روز نهم او را به مطب آوردند و بعدها خود به تنهائى به مطب مىآمد . با پيروى از همين دستورات و با توجه به آزمايشهاى خون و ادرار ، قند بيمار كنترل شد . چون ضعف و لاغرى زيادى داشت و در واقع پوست روى استخوان بود ازاينرو او را تنها منع از خوردن قند و شيرينىهاى ديگر نمودم . با وجود اين قند به سرعت پائين مىآمد .
همان گونه كه بيمار در يادداشتهاى خود نوشته است در اصفهان روزى دو بار تزريق انسولين مىكرده و نتيجهاى هم بدست نيامده بود . چگونه شد كه با خوردن همين عصارههاى طبيعى نتيجهاى چنين حاصل شد ؟ بديهى است اين وظيفه پژوهشگران ماست كه در اين زمينه نيز تحقيقات لازم را بنمايند .
توضيح آنكه اين بيمار بواسطه دورى از فرزندان و نيز اختلاف خانوادگى اكثرا عصبى مىشد . البته اگر چنين گرفتارى خانوادگى را نداشت شايد قند او به كلى بر طرف مىگرديد . اين خانم چون در تهران به صورت ميهمان بسر مىبرد ، با توجه به بهبود حاصله ، قصد بازگشت به اصفهان را نمود . دستوراتى براى ادامه معالجه برايش نوشتم :
1 - عصاره تخم خرفه 3 ، تخم گشنيز 2 و تخم كدوى شيرين 2 ل .
2 - جوشانده پوست ريشه توت سفيد .
3 - جوشانده ريشه كاسنى 2 ، بنفشه 2 ، تمر هندى 5 ، بيدخشت 12 ل .
4 - تنقيه شكر سرخ .
* * *
* بيمار هفتم
در تاريخ 15 / 7 / 1333 بانوى زرتشتى 60 سالهاى را به مطب آوردند كه مدتى دچار مرض قند ، اورمى و خستگى كليهها شده بود . شكايت از سردرد و كمردرد ، سرد شدن و سر شدن دست و پايش مىكرد . اظهار نفستنگى مىنمود . قلبش تپش داشت . اشتها به غذا