سهميه او شده بود !
در اثر استفاده مداوم از دنبلان رنگ و رخسارش به كلى تغيير يافت . قيافهاش عوض شد .
بسرعت بر قد او افزوده گرديد . شكمش كوچك و طبعش نرم و عادى گشت .
بيمار تا شش ماه پيوسته همهروزه دنبلان خورد . پس از آن اين غذا دلش را زد و ديگر آن را ترك كرد . با وجود اين بدن او بناى نشو و نما را گذاشت .
همين نوجوان بعد از دو سال به تهران آمد و به سرپرستى برادرش مرحوم مهدى اديبى به مدرسه ترغيب رفت و تا كلاس چهارم دبستان را ادامه داد . پس از آن به خدمت نظام فرا خوانده شد كه مدت دو سال دوره آن را در تهران گذرانيد . طبق گفته بستگانش جهت امكان نامنويسى او در مدرسه " صغرسن " برايش گرفته بودند .
بههرحال ، با معاينه مجددى كه از او كردم متوجه شدم قواى عقلىاش نمو زيادى نكرده است . سپردم باز هم رژيم دنبلان را ادامه دهد . ولى او از خوردن آن اكراه داشت . دستور دادم در صورت امكان " پلورى گلاندولر " به او بدهند . زيرا هنوز غدد درونى او به ميزان كافى انجام وظيفه نمىكردند و نياز به كمك داشتند . با همه اينها ، هادى كارهاى عادى و كشاورزى را به خوبى انجام مىداد و چندان نيازى به يارى و دستور ديگران نداشت .
اينجانب اثر دنبلان را در عوارض ناشى از نارسائى غدد داخلى و برخى اوقات بهتر از " اسپرمين " يافتهام .
* * * شخصى تمام پوست بدن و حتى دستها و سر و صورتش از پوستههاى سپيدى پوشيده شده بود بهطورىكه تصور مىشد در انبار آرد غوطهور شده باشد . پوستهها كنده و در سطح بدن و هوا پراكنده مىگشتند . اين بيمار به همين علت محروم از هر كارى گشته و در گوشه خيابان افتاده بود . برحسب اتفاق مرحوم محمد ولى خان سپهسالار خلعتبرى كه در آن هنگام وزير جنگ بود و از خيابان عبور مىكرد چشمش به اين مرد بىنوا افتاد . دستور داد او را در بيمارستان احمديه بسترى نموده و تحت درمان قرار دهند .
شخص مزبور چندين ماه در بيمارستان بسترى بود . طبق دستور جمعى از پزشكان به درمان او پرداخته ، داروهاى خوراكى ، ماليدنى و تزريقى نظير نئوسالوارسان و انواع ديگر داده مىشد . من چون اول طبابتم بود كوشش زياد مىكردم كه علت بيمارى و نحوه درمان او را بيابم . ازاينرو تلاش زياد در معالجه او نمودم . هيچگونه مضايقهاى از دارو و درمان او نمىكردم . هميشه با پزشكان مسنتر و مجربتر از خود درباره وضع اين بيمار مشورت مىنمودم و دستور و نظريه مىگرفتم . در عرض اين مدت هيچگونه دارو و پماد در او مؤثر واقع نگرديد . بيمارى همچنان بود كه بود . بالاخره با نااميدى و يأس كامل از درمان بناچار
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: عبد الله احمديه
ص٢٦٨