و مويرگها در زير جلد مرئى و نمايان بودند . حتى اين وضعيت در پيشانى ، گوشها و گردن نيز ديده مىشد . به همين جهت رنگ چهره بيمار برنگ قرمز خونى درآمده بود . چنين حالتى نه تنها دلالت بر زيادى خون و تهاجم آن بسر بيمار داشت بلكه از ضعف كبد و خستگى كليهها هم خبر مىداد .
گرچه بيمار از يبوست و تخليه روده شكايتى نداشت ولى معلوم بود آنگونه كه بايد دفع مدفوع و اخراج سموم نمىشود .
در اينجا سوء مزاج ارثى بدين شكل هويدا شده بود . فشار خون حد اكثر 19 و حد اقل 14 و طبيعت بيمار گرم بود .
درمان - دستور داده شد :
1 - تخم گشنيز 2 ل و شكر تيغال 4 ل را كوبيده و آميخته و آنها را بجوشانند و سپس ميل كنند .
2 - صبر زرد 20 سانتىگرم و جوش شيرين 40 سانتىگرم براى يك كپسول نمره
x
روزى يكى دو دانه ميل كنند .
3 - يك مثقال هليله سياه را كوبيده شبها ميل نمايند .
اين داروها براى استفاده به مدت يك هفته تجويز شد .
از بيمار درخواست نمودم پيشينه بيماريهاى ارثى و اكتسابى و عوارض حاصل از فشار خون خود را بطور مفصل نگاشته و پس از يك هفته كه براى معاينه مجدد مراجعه مىنمايد با خود بياورد .
پيشينه بيمارى نامبرده به شرحى كه خود نگاشته است بقرار زير مىباشد :
" 1 - فشار خون - تقريبا از پانزده سال قبل به اين طرف ( فعلا پنجاه سال دارم ) متدرجا مبتلا به فشار خون شدهام كه در اوايل حدود 15 حد اكثر و 11 حد اقل بود . ولى در سالهاى اخير بين 17 تا 19 حد اكثر و 12 تا 14 حد اقل مىباشد و در مواقع تحريك و عصبانيت از 20 نيز تجاوز مىكند . عكسالعمل آن در بنده علاوه بر اثرهاى معنوى در قلب و غيره درد اعصاب شديد است كه متناوبا و مخصوصا در مواقع سنگينى معده و يا خستگى ايجاد و گاهى طاقتفرسا مىشود . شقيقهها نيز در اين موقع درد مىگيرد . در اين مدت نزد اطباى مختلف اقدام به معالجه نموده و انژكسيون و دواهاى عديده فرنگى نيز مورد آزمايش قرار گرفته كه فقط در حين مداوا مؤثر بوده ولى بعدا تخفيفى در فشار خون حاصل نشده است .
از نظر ساختمان روحى و جسمى بىاندازه سريع التأثير و متحرك و خونگرم