تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
برگ كاهو برگ عنب الثعلب تراشهء كدوى تر برگ خبازى برگ بزر قطونا از هر يك دسته سپستان هفتاد عدد همه را در سه رطل آب بپزند تا به نيمه آيد صاف كنند و روغن بنفشه يا كدو ده درم داخل كرده نطول نمايند و در نسخهء ديگر كه براى ترطيب و تبريد در معالجهء جنون در ابتدا مستعمل گل سرخ و برگ خشخاش عوض تخم خشخاش و ورد ابيض و بابونه مرقوم‌ست

نطول محلل رياح باردهء نافخهء مراق

صفت آن

افسنتين رومى شبت پودينهء برّى زيرهء كرمانى انيسون تخم كرفس صعتر فارسى بابونه برگ نمام اكليل الملك برگ ترنج در آب بجوشانند و در وقت خلاى معده از طعام بر معده نطول نمايند و پر كنند از آب اين مطبوخ مثانهء گاوى و كماد كنند گرم‌گرم بر معده وقت خلو معده و گاهى زياده كرده مىشود و درين مطبوخ كندر دارچينى زرنباد و جز آن

نطول كه در ورم حار پستان به كار آيد

صفت آن

گل خطمى گل نيلوفر گل بنفشه عنب الثعلب برگ خبازى برگ خيرو در آب جوشانيده صاف نموده نطول كنند

نطول كه ورم ثدى را كه از بستن شير بهم‌رسيده باشد

تحليل دهد

صفت آن

بابونه شبت نمام حلبه قيصوم جندبيدستر به آب پخته بر سينه و پستان بريزند

ايضا

[ صفت آن ]

بابونه قيصوم نمام اكليل الملك عنب الثعلب بنفشه جوشانيده صاف نموده نطول نمايند

نطول كه در سنگ گرده و مثانه و درد آنها معمول

صفت آن

مغز بيد انجير پرسياوشان خارخسك نيمكوفته گل بابونه بنفشه اكليل الملك گل خطمى تخم كرفس كلتهى حلبه عنب الثعلب مرزنجوش پوست بيخ باديان كاكنج برنجاسف برگ سداب گل سرخ انيسون تخم كشوث بزر كتان از هر واحد دو توله پوست خرپزه سبوس گندم هر يك چهار دام تخم هليون يك توله در بست آثار آب بجوشانند هرگاه نصف بماند صاف نموده نطول نمايند و در آن بنشينند

ايضا معمول حكيم منصور على مرحوم

صفت آن

بابونه اكليل الملك شبت حلبه نمك شور هر يك نه ماشه در دو سبوى آب بجوشانند چون به نيمه رسد نيمگرم نطول نمايند و آبزن كنند

نطول كه در ورم بلغمى خصيه مجرب‌ست

صفت آن

اكليل الملك بابونه شبت بنفشه خطمى برگ غار برگ كرنجوه برگ عنب الثعلب برگ شلجم برگ چقندر جوشانيده به آبش نطول كنند و بثفل آن ضماد نمايند و بر بخار آن انكباب سازند

ايضا كه به جهت ورم بارد خصيه و قضيب هرگاه ماده غليظ باشد مفيدست

صفت آن

نعناع مرزنجوش عنب الثعلب هر سه در آب بجوشانند و آب آن را آهسته‌آهسته نطول كنند و ثفل را با قدرى زهرهء گاو و عسل سحق كنند تا چون مرهم شود ضماد كنند

نطول كه براى ورم رحم مجرب‌ست

صفت آن

شبت كرنب اكليل الملك خطمى بنفشه بابونه هر يك نه ماشه مرزنجوش يك توله در آب جوشانيده نيمگرم بر ورم نطول سازند و ضماد به عمل آرند

نطول جهت وجع رحم و صلابت آن

صفت آن

مرزنجوش برگ مرو پرسياوشان عنب الثعلب مشكطرامشيع ابهل تخم خطمى تخم خرپزه قيصوم تخم كشوث تخم هليون تخم كرفس تخم خبازى نيمكوفته گل خطمى عدس مقشر قنطوريون رقيق گل سرخ برگ شبت گل زنبق يعنى خيرى در آب جوش داده صاف كرده در آن آب بنشينند و نطول نيز نمايند

نطول محلل كه در رياح افرسه به كار آيد

صفت آن

بابونه اكليل شبت مرزنجوش برگ كرنب برگ بيد انجير برگ ريحان برگ خطمى هركدام يك كف همه را جوشانيده بدستور نطول فرمايند

نطول به جهت مفاصل

صفت آن

بيخ باديان نيمكوفته