يك درم هوجوه دو درم موم سفيد سه درم روغن كنجد ده درم مرهم ساخته بكاغذ خطائى فتيله كرده آلوده در گوش نهند
مرهم ابيض در قروح تازهء گوش مستعمل و مجرب
صفت آن
سفيدهء كاشغرى مرداسنگ هر يك پنج درم موم سفيد يك اوقيه روغن گل دو وقيه اول موم را در روغن مذكور بر آتش گداخته ادويهء ديگر سائيده قدرى كتيرا سوده بياميزند و گاهى قدرى كافور نيز آميخته مىشود چون طيار شود سفيدى بيضه دو عدد خوب حل نمايند و اگر وقت گداختن موم لعاب اسپغول نيز اضافه كنند در تسكين وجع و سوزش حرق نار و آب گرم بسيار نافع شود
مرهم مصرى كه قرحهء كهنهء گوش را نافع
صفت آن
زرنگار شهد سركه كندر هر چهار برابر در آب بپزند تا بقوام عسل آيد پس موم و روغن گل بيفزايند و به كار برند
مرهم زنگار به جهت ناصور گوش مجرب
صفت آن
زنگار توبال مس هر يك چهار درم عصارهء گندنا شهد مصطگى هر يك يك اوقيه در هم سرشته استعمال نمايند
مرهم بهروزه كه براى كرفتگى گوش بعد فصد و تنقيه معمولست
صفت آن
بهروزه نيم جز صمغ البطم زفت رومى هريك يك جز اول موم روغن از پيه بط و موم درست كرده هنوز بر سر آتش باشد كه ازين دواها آميخته فرود آرند و بمالند و مرهم سازند
مرهم زنگار كه در بواسير الانف و غيره مستعمل از زاد غريب
صفت آن
علك البطم راتينج هر يك پنج درم زنگار دو درم با روغن زيت بياميزند و به كار برند
مرهم كه براى قروح بينى آزموده است
صفت آن
پيه ماكيان سعد مازو زعفران پيه را در روغن گل گداخته هر سه دوا كوفته بيخته آميخته به كار برند بعد از آنكه بينى را به آب صابون شسته باشند
مرهم حب السفرجل مجرب و مستعمل در قروح بينى بطى الاندمال كه ميل به خشكى داشته باشد و جهت قروح شفت نيز مفيد
صفت آن
بنفشه يك مثقال در آب خوب بجوشانند بعد از آن بوجه احسن بمالند كه آب او لعابى گردد پس صاف نمايند و يك مثقال لعاب بهدانه و يك مثقال روغن بادام يا روغن گل و نيم مثقال موم سفيد داخل كرده مثل مرهم بسازند و باستعمال آرند
مرهم كه براى قروح بينى آزموده
صفت آن
پيه ماكيان سعد مازو زعفران پيه را در روغن گل گداخته و هر سه دوا را كوفته بيخته آميزند و به كار برند
مرهم براى شقاق و خشكريشهء لب
صفت آن
عدس اكليل الملك گل خيرو هر يك يك توله كوفته در آب بجوشانند پس صاف نموده روغن كدو روغن بادام مغز قلم گاو هركدام سه درم زردهء تخم مرغ يك عدد اضافه نمايند وقت فرود آوردن يك نيم درم مرداسنگ سائيده داخل نمايند
ايضا براى شقاق لب مجرب
صفت آن
موم سفيد نه ماشه روغن گاو چهار توله بر آتش بگذارند و فرود آورده كتهء سفيد دو توله كافور دو ماشه سوده آميزند
مرهم مقل از تاليف حكيم معتمد الملوك كه در تحليل اورام صلبه و صلابت عضلات مجربست
صفت آن
مقل ازرق اشق از هر يك هشت درم گل سرخ بست درم گل بابونه هشت درم اكليل الملك عنب الثعلب از هر يك نه درم برگ چقندر ده عدد برگ كلم پنج عدد زرنباد زراوند مدحرج مرزنجوش پرسياوشان از هر يك چهار درم حاشا زوفاى خشك برگ غار حلبه بزر كتان از هر يك هشت درم عود هندى چهار درم مجموع را كوفته به آب پخته در هاون انداخته روغن خروع بست درم روغن ناردين پيه مرغ گداخته مغز قلم گاو از هر يك شانزده درم روغن مصطگى هفت درم اشق و مقل را در سركهء انگورى بخيسانند تا حل شود پس با مجموع ادويه پخته در هاون كرده چندان بدسته بمالند كه چون مرهم شود شبها