تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
جدوار اندازند خوراك تا دو مثقال

[ معجون چوبچينى با عشبه تاليف حكيم علوى خان به جهت درد مفاصل حادث بسبب آتشك ]

معجون چوبچينى با عشبه تاليف حكيم علوى خان به جهت درد مفاصل حادث بسبب آتشك كه شخصى را از مدت بست سال بوده و ضعف باه و جميع قوتهاى نفسانى و طبعى و قلت شهوت طعام داشت و بعونه تعالى ازين معجون در بست و يك روز دفع مرض او به كلى گرديده

صفت آن

عشبهء مغربى بريده پانزده درم چوبچينى موصوف به همه صفت ورق نموده هفتاد درم گل گاو زبان بسفايج فستقى بادرنجبويه از هر يك ده درم مويز منقى يك نيم رطل مجموع را در پنج و نيم من گلاب و عرق بيدمشك يك شب بخيسانند و روز ديگر در ديگ سنگى يا مس تازه قلعىدار نموده سر آن را بطبق سفالى پوشانيده و اطراف آن را بخمير و گل حكمت محكم نموده سنگى بزرگ بر سرپوش گذاشته مقدار پنج و نيم من هيمهء قلم باريك دو شاخ دو شاخ در زير آن بسوزانند تا باتمام رسد پس ديگ را فرود آورده بمالند و بپالايند و نبات سفيد يك من تبريز عسل مصفى يك نيم رطل عراقى داخل نموده در قدر مضاعف بجوشانند و كف آن را گرفته صاف نموده بقوام آورند پس بگيرند دارچينى سيلانى بهمن سرخ بهمن سفيد سناى مكى خولنجان سورنجان دانهء هيل مصطگى رومى از هر يك ده درم چوبچينى اعلى سى و پنج درم عنبر اشهب نيم مثقال زعفران چهار دانگ پوست هليلهء كابلى پانزده درم كوفته بيخته بسرشند و هر روز دو نيم مثقال صبح و همين قدر شام بخورند به اين قهوهء چوبچينى كه دو مثقال چوبچينى را در يك من آب بدستور طبخ چوبچينى با يك من هيمه طبخ نمايند و چون هيمه تمام شود فرود آورده سرد كرده نگاهدارند نصف صبح با معجون بخورند و نصف ديگر را شام با معجون بياشامند و در بعضى جا درونج عقربى بادرنجبويه راتينج گل گاو زبان از هر يك ده درم لاجورد مغسول و حجر ارمنى مغسول هر يك دو نيم درم اضافه كرده و وزن چوبچينى چهل و پنج درم نموده بسيار مفيد آيد

معجون براى وجع مفاصل معمول حكيم منصور على

صفت آن

مرواريد ناسفته پوست هليلهء كابلى كشنيز مقشر هر يك يك مثقال طباشير تخم حماض گل گاو زبان پوست ترنج هر يك سه ماشه نبات سفيد شش توله نبات را بگلاب قوام ساخته ادويه سوده آميزند و هر روز سه ماشه با نقوع چوبچينى چهار ماشه شربت انار دو توله زايد از يك ماه بدهند و تقليل نمك دارند و غذا موافق مزاج خورند از دال‌مونگ با نان گندم و غير آن و از لبنيات و بقولات و حموضات پرهيزند و روغن بادام براى خشكى دماغ در بينى اندازند

معجون كه بقيهء حمى را مفيد

صفت آن

مغز تخم كدوى شيرين تخم كاسنى مغز تخم خيارين تخم خرفهء مقشر زرشك هر يك سه درم گل سرخ طباشير صندل سفيد هر يك دو درم عسل سفيد يك‌چند نبات سفيد دو چند بدستور مقررى بقوام آورده ادويه بسرشند

[ معجون ربع از مجربات حكيم عماد الدين محمود شيرازيست ]

معجون ربع از مجربات حكيم عماد الدين محمود شيرازيست چون روز نوبت قبل از نوبت ساعت مقدار دو نخود تا نيم مثقال بخورند البته در سه نوبت قطع كند و مسمىست بحب لولو

صفت آن

جندبيدستر حلتيت دارچينى قرنفل شونيز مر صاف ميعهء سائله هريك سه درم افيون سداب فلفل گرد هر يك يك درم عسل برابر جمله و در نسخهء حكيم منصور على صاحب كه از تجربهء خود نوشته‌اند مرواريد سه درم نيز داخل‌ست

[ معجون معصفر ]

معجون معصفر فساد خون و سودا و بلغم و جوشش بدن و سر را نافع و سرخ بادهء اطفال و غير اطفال را دافع و مجرب‌ست

صفت آن

پوست هليلهء زرد پوست هليلهء كابلى پوست بليله هر واحد توله آملهء منقى شاهتره گلو زيرهء سفيد هريك دو توله كشنيز مقشر گل معصفر برم‌دندى برگ حنا صندل سرخ دهمايه هر واحد توله عسل سفيد دو چند ادويه كشمش سبز يك‌چند ادويه معجون سازند

معجون عشبه تاليف حكيم شريف خان كه جهت آتشك و اخراج مواد سوداوى و بلغمى و وجع مفاصل مجرب و معمول