نو گيرند و در خوردن از ترشى و بادى پرهيزند و تا چهل روز در عين شدت چلهء سرما خورند
نوع ديگر كه براى تقويت باه معمولست
صفت آن
زردهء بيضه چهار عدد مغز نارجيل مقشر يك توله تخم ترب يك توله بزر البنج يك نيم ماشه شهد خالص دو توله تخم ترب را نصف بريان كنند و نصف خام دارند و هر سه دوا باريك سائيده و زردى بيضه را بر آتش انگشت در ظرف آهنى يا مسى قلعى دار گذاشته غليظ سازند پس ادويه آميزند پس شهد تا قابل حب بستن شود دو خوراك نمايند يكى صبح و يك شام پيش چهارگهرى از جماع هم تقويت باه مىكند و هم امساك
دوائى مخدر كه در وقت شدت وجع مفاصل و غيره استعمال نمايند
صفت آن
تخم كاهو بزر البنج سفيد هر يك ده درم شيطرج افيون هر يك دو درم بهم آميخته مثل چلغوزه حبوب سازند و يك حب بدهند و اگر بر سبيل سفوف استعمال نمايند رواست
نوع ديگر كه در تپهاى نائبهء مزمنه به كار آيد
صفت آن
افيون يك ماشه فلفل سياه دو ماشه انگشت چوب كيكر شش ماشه هر سه را با هم سائيده بدارند و مقدار يك ماشه يا كم زياده بحسب سن مريض قبل از درد و نوبت به دو ساعت رو به قبله ايستاده فروبرند و بايد كه قبل از استعمال اين دوا به دو پاس غذا تناول نموده باشند و الا بر ناشتا قى مىآورد و فائدهء دوا فوت مىشود يك خوراك كافىست و الا در سه روز البته زائل مىكند باذن اللّه تعالى
دواء التربد مستعمل در حميات بلغمى
صفت آن
زنجبيل مصطگى رومى هر يك ده درم تربد موصوف بست درم شكر طبرزد چهل درم شربت هر شب يك مثقال
[ دواء الذهب كه اطباى هند آن را چندرادوا گويند ]
دواء الذهب كه اطباى هند آن را چندرادوا گويند كه در تپهاى مزمنه و در حالت ضعف به آب ادرك خواه شهد مىدهند در انتعاش حرارت غريزى چنان موثرست كه قواى مسلوبه نيز يك بار عود مىكنند
صفت آن
سيماب دو توله چهل و يك بار از پارچهء سنگين گذرانيده ورق طلا سه توله بدفعات در آن انداخته صلايه كنند هرگاه چنان حل شود كه تميز باقى نماند آن وقت مرواريد ناسفته يك توله و شنگرف شش ماشه آميخته در آبليمون كاغذى تا هشت روز صلايه كرده چند عدد قرص ساخته در يك پيالهء گلى نهاده از ديگر پياله بند كرده از پارچه وارد محل حكمت نموده در يك چقر از دو من پاچك دشتى آتش داده برآرند و تا يك سال استعمال نكنند بعد از آن هر قدر كه كهنه شود مفيد زياده مىگردد
فصل سوم در دياقوذبا
دياقوذا مجرب و معمول براى امراض صدر و ريه و سعال و مانع انصباب نزله از راس جانب اعضا
[ صفت آن ]
بگيرند خشخاش سفيد مع پوست غير مشروط سى عدد گل بنفشه گل نيلوفر گاو زبان از هر يك سه مثقال اصل السوس مقشر پنج مثقال عناب سپستان هر يك ده دانه ادويه را نيمكوفته جوشانيده صاف نموده نبات سفيد سه وزن خواه بست و پنج دام داخل كرده بقوام آرند خوراك پنج مثقال و گاهى پرسياوشان عوض گل نيلوفر داخل كرده مىشود
نوع ديگر
[ صفت آن ]
كوكنار نيم پاؤ گل بنفشه اصل السوس هر يك يك نيم توله تخم خطمى پرسياوشان هر واحد چهار درم عناب پانزده عدد صمغ عربى كتيرا از هر يك يك نيم توله زوفاى خشك سه درم مغز تخم خيارين پنج درم بهدانه شش درم خبازى دو درم مويز منقى سى دانه ادويه را در دو آثار آب باران يك شبانهروز بخيسانند بعد از آن جوشانيده