رفته در جلد و رحم نباشد و موى ان سفيد نبود علاج بايد تنقيه كامل نموده كه استفراغ خلط بلغم بشود به اين قسم كه منضج خورده و از حقّنهائى كه متفرغ بلغم است حقنه نموده و بعوض مسهل مشروب ايارج لوغازيا خورده و تبديل مزاج به ترياق و مشروديطوس و جوارشات حاره نموده بلكه چوب چينى بايد خورد و از قبيل زفت نفت سفيد خردل احمر خريقين مويزج كندش نوره زرنيخ سرخ بوره بصل اتصاب شطرنج عاقرقرها شرب ؟ ؟ ؟ برّيوست يخ طلا نمايند و از ادويه مقشّره متقرّحه زراريج با سركه و عسل بلادر و زرق كبوتر تخم ترب با ؟ ؟ ؟ دزبايون فرفيون طلا نمايند دواى هندى كه در رفع آثار برص و ؟ ؟ ؟ بهيش حكيم هومن كويد مجرّبست قط ؟ ؟ ؟ ثلج شيطرج هندى زرنيخ سرخ فلفل زنكار بالسويّه در ظرف مس سائيده بكذارند و بعد از يك هفته در آفتاب بمالند ايضا نوشادر با روغن تخممرغ تا هفتبار زايل مىكند ايضا دوائى كه برص و آثار زخم را رنك مىكند شيطرج حبّ الحديد زاج سياه زنكار تاس پوست انار شقايق بالسّويه با سركه مكرّر بمالند مجرّب است
بهق اسود
سياهى بود كه در بدن ظاهر شود بسبب صفراى محرّق و علامت او اينست كه چون چيز خشنى به او بمالند همچو سبوس از آنجا جدا شود و رنك آن مايل بحمره بود و نوعى از بهق اسود را برص اسود نامند و آن خشونت شديدهايست كه مثل ماهى فلس مىآيد از دو سبب آن خلط سوداويست كه عضو تشرب نموده بمنضجات و مسهلات سودا تنقيه كامل نموده و مطبوخ افتيمون خورد بعد از اتمام تنقيه ماء الجبين با شربت افتيمون و سكنجبين و ترنجبين چند روزى خورده آنكاه مداومت