[ صداع ]
* الصّداع كما قال و هو الم فى اعضاء الرأس « 13 » . آرى ، صداع دردى است در اعضاء سر ، كه ثمرش مايهء پريشانى خيال ، و اثرش علّت نقصان و زوال است .
اگرچه ذكرش صداع مىافزايد ، ولى فكرش خالى از متاع مايهء دانشمندى و مسرّت نخواهد بود .
على هذا از آنجايى كه الم وارده در رأس مسمّى به صداع است ، و صداع با تصديع در اخوّت و فتوّت همسر ، و با رنج و زحمت برادر و برابر است ، گاهى پاى از دايرهء قانون عدالت كه زاكون اخلاط اربعه است بيرون [ گذاشته ] و همواره در زيان و زبونى ، رهنمون طبيعت گشته و به واسطهء حرارت و برودت خارجى و داخلى زمام اختيار از دست گسسته ، گاهى به اشتراك معده جليس و انيس درد مىگردد و گاهى به متابعت خوذه و بيضه ، رفيق رأس مىشود .
و در كلّ حالات ، وجود سبب خواهند و علامت جويند و از آن باب به باب علاجش پىبرند .
[ صداع حار ساذج ]
در علاج صداع حارّ ساذج كه از مجاورت آتش و حرارت شمس به هم رسيده و يا آنكه يكى از اسباب خارجه موجب حصولش گرديده :
اوّلا مسكن نمايند در مساكن باردهء رطبه .
مشمومات ببويانند از بنفشه و كافور و سيب و گلاب و سركه .
و نطول كنند از آبهاى گرم فاتر كه طبخ شده باشد در آن اكليل و مرزنجوش .
طلا نمايند از سركه و گلاب و روغن گل خام .
غذا آش گشنيز يا آش ماش رغبت فرمايند .
[ صداع حارّ غير ساذج ]
صداع حارّ غير ساذج ، علامتش مقدّم بودن سبب است ، و قلق و تغيّر حواس و سوء فكر .
علاجش : تبريد دماغ نمايند به اقراص متّخذه از انزروت و اقاقيا و صندل و حضض و گل نيلوفر و تخم كاهو با آب گشنيز ، و استعمال نكنند ادويهء حارّه مثل شنبليله و فلفل .
و مأمور فرمايند به اقراص متّخذه از تخم خيار چنبر « 14 » و خيار سبز و كدو و گشنيز خشك و طباشير و تخم كاهو و خرفه با ترنجبين .
و اشربه بياشامند از نيلوفر و تمر هندى و بنفشه و عنّاب .
هامش
( 13 ) . لطيف قزوينى اين جمله را از كتاب قانون نقل كرده است . نجيب الدين سمرقندى همين تعريف را در كتاب الاسباب و العلامات بازگو كرده و نفيس ابن عوض كرمانى در شرح آن نكات باريك و ارزندهاى را شناسانده است . اين تعريف به فرهنگهاى طبى مانند كتاب الماء و بحر الجواهر نيز راه يافته است .
( 14 ) . در اينجا مراد تخم خيارزه است . نگاه كنيد به پانوشت شمارهء 17 .