فايدهء ثانيه ملطّف و موظّف است بر لطايف چند ، كه لطيف طبيعتان و ظريف فطرتان را هر يك از ملاحظهء آن لطفى در طبيعت از خلقت خلّاق ودود ، نظر به علامات امراض و خاصيّت اشياء حاصل مىگردد تا معلوم شود كه قادر بىچون ، چگونه اين چار عناصر مخالف آميخته ز امتزاج با هم .
پس بنا بر نسق و قانونى كه اطبّاى سلف در ترتيب امراض و معالجات پرداخته ، حقير نيز بدان و تيره بيانى چند در سلسلهء ترتيب و ذكرى از اذكار مفرده به رشتهء تركيب كشيد .
نظم :
به عهد آن كه عدلش دادخواه است * خداوندش بدين معنى پناه است
فخر السّلاطين العظام و ملجاء خواقين الانام ، معدن عدل السّبحان و مظهر لطف الرّحمن ، السّلطان بن السّلطان بن السّلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان ، ناصر الدّين شاه قاجار ادام اللّه عزّته و شوكته و اقباله .
نظم :
به خاطر آمدم از طبع كاسر * بيانى چند در شرح مظاهر
ترتيب اين مختصر و تركيب اين الفاظ با ثمر ، به رشتهء بيان پيوست . اگرچه به ظاهر ، الفاظش به طريقهء اجمال است ولى در معنى به سرحدّ كمال است .
نظم :
به معنى هر حروفش داستانى است * سراى علم طبّ را پاسبانى است
هر حرفش به دوران حكايتى ، و هر لفظش در مجمع خردمندان روايتى است .
نظم :
ز نصرت « 8 » گشت اقبالم مظفّر * بيانم از بيانش شد معطّر
بقاى دولتش باقى به دوران * بود باقى چه ؟ ذات پاك يزدان
به بهر انتظام نثر و نظمش * ز هجرت خواست طبع كرد عزمش « 9 »
خرد ز الفاظ جستش سال تاريخ * فزون بر زهره ديدى لفظ مرّيخ « 10 »
و هو هذا ابتداء فى بيانها و ترتيبها و انتصر بذكرها و تركيبها .
هامش
( 8 ) . با توجّه به واژههاى بيانش و دولتش ، در اينجا نيز نصرش درستتر به نظر مىرسد . آشكار است كه مرجع ضمير در همهء اين موارد ، مهدى اليه كتاب يعنى ناصر الدّين شاه است .
( 9 ) . ناموزونى اين مصراع ناشى از خطاى مصحّح در روايت آن نيست . در نسخه عينا همين است .
( 10 ) . در نسخهء خطّى در بالاى اين مصرع ، مصرع ديگرى بدينگونه زبرنويسى شده است : مكرّر زهره شد با لفظ مرّيخ . اين بنده در مقدّمهء خود دربارهء اين مصرعها به قدر كافى سخن گفتهام . خوانندگان به مقدّمهء مصحّح رجوع فرمايند .