محتاط ، - در آمدوشدِ خورشيد . * خاموش ،
- در بيدارى فانوس . . . * ميرزا چنين ، شايستهء مرگ بزرگى بود .
مىآمد از اقصا نقاط انتظار خلق * مانندهء رود سپيد جارى گيلان
- سردار چوقاپوش * برخاسته از گور بابكها
بر بارهء البرز ، يالافشان . . .
*
مىآمد از آغوش كلپردار ، * با جبهء شالى و دستار صبور چاى
كسما بلندآوازه از نامش . * ماسوله شادىخوار پيغامش
فومن چموش - پاتاوه ، همگامش * همراه حشمتها . . .
صالحى - بهمن
بهمن صالحى به سال 1316 در رشت به دنيا آمد ؛ در رشت و تهران تحصيل كرد و شاعرى را آغاز نمود . ابتدا چون ديگر گويندگان ، به قصيده و قطعه و غزل و رباعى روى آورد و بعدها به پويندگان راه نيما ( شعر نو ) پيوست .
بيانش گرم و گيراست و در هردو شيوه ، شعرهاى خوب دارد . در غزل « صالح » تخلص مىكند . كتابهاى شعر او عبارتند از : - افق سياهتر - باد سرد شمال - سلام بر مرگ - كسوف طولانى - نخل سرخ - بانوى آب و . . .
نفس تازهء عشق
باز صبح آمد و شب چهره ز آفاق نهفت * گل خورشيد شكفت
باغ بيدار شد از زمزمهى مرغ سحر * آسمان تازه و تر
بوسهء پاك نسيم * چشم گلها را از خواب زمستان واكرد
نفس تازهء عشق * دم شيرين مسيحاى بهار
معجزى داد و زمين جان دگر پيدا كرد
*
- باز كن پنجره را * يكصدا بود كه انگار ، آرام
از فراسوى زمان * گفت به من :
- اى همه درد و دريغ * اى همه حسرت ايام كهن
در چنين صبح بهارى روشن * « خوشتر از فكر مى و جام چه خواهد بودن ؟ . . . »
صديقى كسمائى - كامبيز
كامبيز صديقى كسمائى به سال 1320 شمسى در رشت به دنيا آمد .
تحصيلات مقدماتى و متوسطه را در زادگاه خود گذراند . او از راهروان راه نيماست . دو اثر از او به نامهاى « در جادههاى سرخ شفق » و « آواز قنارى تنها » انتشار يافته است .
گورستان
گفتم : كنار بقعهى خاموش بىقرار * « خوشبخت كيست ؟ »
پيرى كه خسته پاى چنارى نشسته بود * با دست خود اشاره به آن دور كرد و گفت
« خوشبخت اوست » ! * كردم نگاه با چه شعف ، اما
ديدم * در وسعت غمآور گورستان
يك مرده را كه قارى پيرى براى او * در پاى گور ، سورهى ياسين مىخواند
ضيايى - ايرج دهانى زيتونى
آغشته دهان زن * در ريشههاى زيتون
كودكى مىآيد * دستيش
دريا * دستيش
بيابان * زن
در دايرهء بوسهها مىميرد
طاهر نوكنده - محسن
شاعر - مترجم و منتقد است . كتاب : « ماه و آتش » ، ترجمهء اين شاعر نوپرداز است .
سخن از چشمان تو نيست
بىغبار از آفتاب مىگذرم * از پونههاى درهم آنسوى رود
تا اولين گلخانه * چند روز مانده است ؟
باد مرا به شهر صداهاى دور مىبرد