بهانه
اى عشق همه بهانه از توست * من خامشم اين ترانه از توست
آن بانگ بلند صبحگاهى * وين زمزمهء شبانه از توست
من انده خويش را ندانم * اين گريهء بىبهانه از توست
اى آتش جان پاكبازان * در خرمن من زبانه از توست
افسون شدهء تو را ، زبان نيست * ور هست همه فسانه از توست
كشتى مرا چه بيم دريا ؟ * توفان ز تو و كرانه از توست
گر باده دهى و گر نه ، غم نيست * كاين مستى شادمانه از توست
من مىگذرم خموش و گمنام * آوازهء جاودانه از توست
چون « سايه » مرا ز خاك برگير * كاينجا سرو آستانه از توست
احساس
بسترم ، * صدف خالى يك تنهائيست
و تو چون مرواريد ، * گردنآويز كسان دگرى . . .
تهران 1331
آزار
دخترى خوابيده در مهتاب ، * چون گل نيلوفرى بر آب
خواب مىبيند . * خواب مىبيند كه بيمار است دلدارش .
وين سيهرؤيا ، شكيب از چشم بيمارش * باز مىچيند .
*
مىنشيند خستهدل در دامن مهتاب * چون شكسته بادبان زورقى بر آب .
مىكند انديشه با خود : * - ( از چه كوشيدم به آزارش ؟ . . . )
وز پشيمانى سرشكى گرم * مىدرخشد در نگاه چشم بيدارش
*
روز ديگر ، باز چون دلداده مىماند به راه او * روى مىتابد ز ديدارش .
مىگريزد از نگاه او ، * باز مىكوشد به آزارش .
رشت 1330
صبوحى
برداشت آسمان را * چون كاسهاى كبود
و صبح سرخ را * لاجرعه سركشيد
آنگاه * خورشيد در تمام وجودش طلوع كرد
1352
سعيدزاده - احمد
احمد سعيدزاده به سال 1315 شمسى در شهرستان صومعهسرا ديده به دنيا گشود . مجموعهء شعر « از باغ به باغ » در سال 1357 از او انتشار يافت و اشعارش در مطبوعات گيلان و تهران چاپ مىشود .
تكرار در خاطرههاى سبز
در نفس بادهاى آغاز ايستادهام * فراروى آبيها .
نگاه روز * در فرار راه عطر و بهار
در افراز است . * و من به نظاره ،
به فراز .
*
بر مخمل آبها و خاطرهها * ابرها مىگذرند
سپيده در قفاى ستارگان * چهره مىتابد
و جاشوان نور و رنگ * باز مىرسند
زان سوى درياها و خوابها * تحفه مىآرند ؛
حرير دنياهاى ديگر را * و در بهار خاك و
گل و سبزه * مىتابند و مىبارند .
*
بر گداز سحابها و توفانها * چكيدهام - باز
رودرروى سلسلهها * و زادنها .
روزها