الان بهترابم ، ده من اون نيم * بيدم باز گيدى يارو بىمصرفه
او ايام كى صابون بو ، الآن كفه * اشانى اروشواره مىگوش بامو
مرا غيظه گيفته ، مىخون جوش بامو * بگفتم على الله كى مردن خوبه
آدم ، وا ، بيميره ، تا راحت ببه
*
ايتا لوله ترياك زرّين بيهم * بخوردم ، بخفتم ، چك و پر ، بزم
مىجغلانه مار ، هى خوجانه بزه * شلوغ درگاده ، خو دهانه بزه
پورابو آمه خانهيه مرد و زن * فتوركان ، فتوركان و ، دوسكول بزن
اسا ، نيمه جانم ، ولى ايشناوم * امخلوق حرفا ، آمه هِرّه دم
ايتا گفتى : بيچاره ناكام بوشو * ايتا گفتى : افسوس انى نام بوشو
ايتا گفتى : اون غرق رحمت ببه * ايتا گفتى : حيفه نوغان كتببه
ايتا گفتى : بدبخت آزاده بو * ايتا گفتى : جنّتمكان ساده بو
تعجّب نوكون ، خلق ، خرسامانه * نفس تازنى هيچ تى قدرا نانه
همين كه به مردى تيره غش كونه * تىقبرا مشبك ، منقش كونه
هه ما بين ، وارطانى دكتور ، بامو * مرا چا كوده ، مىنفس جور ، بامو
بدان پس اسا تا به دنيا درى * جه قلبه پول سكه جا ، بدترى
تىجان ، تا كى ساقه ، تىسر ، زندهيه * وانه پرسه هيچكس فلانكس كيه
« آجامى » بگفته ا - جور شرح حال * فوه دشمنه فرقه ، سنگ و سوفال
ا « منظومه » يه ، يادگار من بنام * كيم ؟ راد باز قلعهاى ، والسلام .
برگردان به فارسى
بگومگو ، يكودو كردن و شايعه . . . * برادر ، اى برادر ، امان از اين خلق و مردم
نه مىتوان پيش افتاد ، نه عقب ماند * اگر تند راه به روى ، مىگويند : حرامزاده است
و اگر كند راه رفتى ، مىگويند : گيج است * سالى بود كه پهلوان بودم ، سرم باد داشت
بالاى شاخهء جوانىام ، گل روئيده بود * سيما و گونهء سرخم ، سيب را رسوا مىكرد
از چشمان قشنگم ، آهو ، پروا داشت * راه رفتنم قرقاول را خجل مىكرد
چهرهء روشنم به ماه مىگفت : نبايد بيرون بيايى * بازهم ، مردم مىگفتند : فلانى بد است
دنبال كار و زندگى نمىرود ، آدم بيخودى است
*
رفتم به يك كارى مشغول شوم * كارگر نوغان شدم ، مأمور تلمبار ( تلنبار ) شدم
به گاو نر ارباب اشكل مىزدم * مىرفتم براى احداث پرچين ، شاخه مىبريدم
براى بار برنج ، مكارى مىگرفتم * در بلنديهاى رودخانه ، درخت توت مىكاشتم
از تنهء درختان توسه ، ناو مىتراشيدم * كاه برنج را مىفروختم
كتم جر مىخورد ، خودم مىدوختم * چهار سال آزگار ، خوابوخوراك نداشتم
از بس كار مىكردم ديگر تابوتوان برايم نمانده بود * باز حرف مردم دربارهء من از سرم كم نمىشد
و براى دلم مرهمى به حساب نمىآمد * چه بايد كرد ، حرف كه ماليات و عوارض ندارد
براى زاييدن گربه كه هيچجا جشن فندقبازى نمىگيرند
*
گفتم چه خوب است قدرى درويشى پيشه گيرم * مختصرى صاحب هيكل و ريش شوم
بند چموشم را محكم بستم و به راه افتادم * رفتم اصفهان به دولتسراى پير طريقت
تبرزين و كشكول و قليان خريدم * با يك جوزدان خراسان
خلاصه اينكه به فرقهء خاكسار پيوستم * و در كنار بازار پرسه مىزدم
هميشه در چنتهام پول بود * آنچه دلت مىخواست در كشكولم وجود داشت
درويش بودم ولى پادشاهى مىكردم * گرچه به ظاهر گدائى مىكردم
جناب نقيب فرمان مىراند * ميزد ، مىگرفت ، كفترپرانى مىكرد