« طور » : جنينيّت ، طفوليت ، جوانى ، كهولت و پنجم شيخوخيت . به نثر آميخته به نظم . عرفانى - اخلاقى .
آغاز : اى دل مجرد طريقت سالك مسالك كوى حقيقت . . . سعدى شيرازى ( رح ) مىگويد :
به گوش هوش بشنو ، اين پنج روز مهلت ايام آدمى است بر خاك ديگران ، تكبر چرا .
دايرة المعارف ش ( 2 ) 2341 عكسى .
* پنجاه موعظهء حديث قدسى .
از تورات و انجيل به روايت حضرت على .
ملك 9 / 404 .
* پند الغافلين .
از ملا ابو القاسم ( محمد قاسم بيغمانى ) . پند و حكايتهايى است از پيامبران و ابليس ، نگاشته 1312 - 1327 ق / 1895 - 1909 .
مشترك 4 / 2257 .
* پندنامه .
ابن مقفع - ادب الوجيز ، ترجمه .
* پندنامه .
ابو زيد حكيم .
سلطنتى . اتاباى ، عرفان 20 .
* پندنامه .
سخنانى به نقل از ارسطو از بدايعى بلخى . بايستى همان سرايندهء روزگار سلطان محمود باشد به نام محمد فرزند محمود و متخلص به بداهى .
نسخهها ( 2 ) 1552 « پندنامهء انوشيروان » ؛ ذريعه 9 / 127 « ديوان بدايعى بلخى او شعره » ( - بخش منظومهها ) .
* پندنامه .
از ارسطو سنجيده شود با : ترجمهء وصيت ارسطو به شاگردانش ( پرشكى ) ؛ ده پند ارسطو ( هف ) ؛ سر الاسرار ( پزشكى ) اندرزنامه ارسطو .
آغاز : سپاس بىقياس خالقى را سزد كه نوع انسان را خلاصهء جنس آفرينش آفريد .
سلطنتى ، اتاباى ، عرفان 20 « وصاياى حكيم . . . » وصيت به اسكندر .
استانبول ، دانشگاه 466 « پندنامهء ارسطو » آغاز برابر نمونه .
* پندنامه :
اندرزنامه : وصيتنامه . منسوب به ارسطو . ( - بالا ) . ( يكى نيستند )
نسخهها ( 2 ) 2 / 1552 « پندهاى ارسطو :
اندرزنامهء ارسطو » .
مرعشى - اشكورى 19 / 224 « ترجمهء وصيت ارسطو » به وقت مرگ ؛ ملك 8 / 131 « ترجمهء قول ارسطاطاليس در نصيحت » ، 8 / 459 « وصاياى ارسطاطاليس » ، همانجا 9 / 194 « وصاياى ارسطاطاليس » ؛ نشريه 5 / 186 « اندرزنامهء ارسطو » نسخهء مجلس ، همانجا 2 / 121 .
ازبكستان ، سليمانف 2 / 296 ش 883 « نصيحت ارسطو » ؛ هند ، مدرس 1 / 351 ش 255 « نصايح ارسطو » ؛ استانبول ، دانشگاه 222 « نصيحت : اندرزنامه » به اسكندر . آغاز : نصايح ارسطاطاليس به اسكند بر وجهى است كه سزد . . . ؛ انجمن ، سرفراز 38 « ظفرنامهء ارسطو » .
* پندنامه :
پندهاى افلاطون . منسوب به افلاطون فرزانه ، كه به گفتهء خواجهء طوسى در پايان « اخلاق ناصرى » از افلاطون است كه به ارسطو سفارش كرده است . نسخهها يكى نيستند .
آغاز : بعضى از سخنان افلاطون كه عموم خلق را نافع بود . و آن وصيتى است كه شاگرد خود ارسطاطاليس را فرموده است . مىگويد :
خداوند خود را بشناس و حق او را نگاهدار .