واژهشناسى :
اين نامواژه به دو جزء « دز + گان » تقطيع مىشود . جزء نخست به معنى « دژ - دز » است و جزء اول كه در پارسى امروز رايج است و جزء دوم پسوند نسبت است چون در مهرگان و تيرگان و بسيارى ديگر . نگاه كنيد به عناوين ديزى ، ديزجان و ديزگان در همين فرهنگ . اجمال آنكه در تقطيع اين واژه به صورت « ده + ز + گ + ان » و توضيحات راجع به آن در عنوان ديزى و غيره آورده شد .
دستجا
Dast ( e ) j
دستجا ديهى است در براآن شمالى كه در سال 1345 جمعيت آن 282 نفر بوده است . براى اطلاع از احوال آن رجوع كنيد به براآن و دستگرد .
واژهشناسى :
نام بزرگ آن از دو جزء « دست » و « جا » يا « چاه » تركيب يافته است . در مكتوبات ديده شده كه هم دستجاه بر وزن دستگاه و هم دستجا نوشتهاند . چون اغلب اين مكتوبات متداول قابل اعتماد نيست . هر دو گونه تلفظ آن را توضيح مىدهيم . جزء اول آن « دست » روشن است ، معادل « يد » عربى است و اگر به صورت جا باشد بدون حرف « ه » مقصود از آن مكان است يعنى جايى كه دست به كار افتاد و آن را آباد ساخت و در صورت دوم « جاه » معادل « گاه » نيز به همان معناى جا و جايگاه مىباشد و هر دو گونه معنا يكى است و جايى است كه دست آن را آباد ساخته است .
دستكن
Dastke ( a ) n
دستكن ديه حقير و كوچكى است واقع در دهستان مشكنان شهرستان اصفهان . اينقدر اين ديه كوچك است كه جمعيت آن از 37 نفر تجاوز نمىكند و عجب آنكه در قرب آن ديهى است به نام دستجرد با 96 نفر جمعيت و باز هم در همان دهستان . « 1 »
در اينجا ما در صدد آن نيستيم كه دربارهء اين ديه و همسايهء آن دستگرد توضيح بسيار بياوريم چونكه از خود كلمهء دستكن معنى آن آشكار مىشود . در حال حاضر اگر به اين ديه بنگرى قناتكى را مىبينى كه آبى قليل در آن جريان دارد . خواهر آن دستگرد نيز همچنين
هامش
( 1 ) - همان ، ص 42 .