همين و همين است تمامى آنچه را كه اورهگان مىنامند .
اينجا هم با همهء دورافتادگى مردم رو به شهرى شدن مىرود زنها كه لباس قديمى خود را كنار نهادهاند و اينك با چادرنمازهاى چيت ( در سروصحرا ) « 1 » ديده مىشوند و يا در كنار جويها رخت مىشويند و رختهاى شسته را روى سنگى نهاده با چوب مىكوبند .
شهرى شدن عموميت دارد و تا اين ده پيش آمده است و البته در خود ايل لر هم كه اينك كمتر سردسير و گرمسير دارد نفوذ كرده است .
واژهشناسى :
آنچه براى ما دلاويز است نام زيباى اورهگان است . فورا مىتوانيم آن را تقطيع كنيم . به صورت « او + ر + گان » . « او » را مىشناسيم همان واژهء آب است با تلفظ ديگر رايج آن به صورت
« Ow »
و حرف « ر » كه وقايه است و جزء آخر « گان » معادل « ان » پسوند نسبت و كثرت است .
هرچند كه در طى گفتوگو از واژههاى اورموده ، اورهگان و اوشن گفتيم باز هم اشاره مىكنيم كه بسيارى از امكنه در ايران همچنانكه با آب معادل « اپ » اوستايى و گاه « اف » تغييريافتهء فارسى شروع مىشود ، امكنهء بسيارى در ايران هم با « او » و « ر » وقايه وجود دارد .
گذشته از امثلهاى كه ما در بالا ذكر كرديم امكنهء « اور » ( لار ) ، اورازان ( كرج ) ، اورامان ( مريوان ) ، اورما ( هشتپر ) ، اوريه ( قزوين ) ، اوره ( اصفهان ) و بسيار جاهاى ديگر به همين صورت و به اين تركيبات آمده است و از دقت در آنها آشكارا اين بهدست مىآيد كه توضيحى كه دربارهء آن داده شد صحيح و درست است . « 2 »
اورموده
Urmude ( h )
ديه كوچكى است در دهستان حومهء اردستان . اين ديه آنقدر كوچك است كه فقط يك خانوار ساكن و چهار نفر جمعيت دارد و دربارهء آن نبايد زايد بر اندازه توضيح بدهيم
هامش
( 1 ) - اصطلاح رايج محلى است .
( 2 ) - براى اينكه تأييدى دربارهء مطالبى كه گفته شد آورده باشيم مىگويم كه اصلا در لهجهء روستاهاى اطراف اصفهان و همچنين اردستانى و نطنزى كلمهء « ابر » به معناى مه آبدار پرباران « اور » تلفظ مىشود و اين نشان اين است كه اساسا نظريه ما در وجود كلمهء آب در امكنهاى كه ذكر آن گذشت به صورت تلفظ « او » صحيح است .