تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
از مردى به نام ابو الهبح ( ؟ ) [ به فتح ها و با ] بود كه در زمان مؤلف ما هنوز جاه و مقامى داشتند . آخرين قبيله شبانكاره كه بايد به ذكر آن پرداخت قبيله شكانى [ به فتح شين ] بود كه در نواحى كوهستانى يا ساحل دريا يا قشلاق مىزيست . [ 1 ] شكانىها بيشتر دزد راهزن بودند ، البته به قول ابن بلخى امّا در دوران متأخر به وى ، اتابيگ چاولى آنان را به قيد نظم و انتظام مقيّد كرده بود . « سپس مؤلف ما از قبيله‌هاى كرد سخن مىگويد كه در فارس به پنج رم [ به فتح را ] ( طايفه ) به نام جيلويه [ بر وزن شيرويه ] يا جيلويه [ بر وزن سيبويه ] تقسيم مىشدند : رم الذيوان ، [ 2 ] لو الجان [ به فتح لام ] ، كاريان و بازنجان [ به كسرزا ] ( بازيجان ) . و او مىگويد كه اين پنج طايفه در آغاز يكصد هزار جومس [ به فتح جيم و ميم ] ( هومس ) ، روستا يا خانوار انتقال كرده بودند . بنا به نوشته ابن بلخى در دوران ساسانيان سپاهيان كرد شاهنشاه ، گل سرسبد سپاهيان ايران بودند . از اين رو در زمان غلبهء مسلمانان از همهء جنگجويان كرد جز تنها يك مرد بقيه در نبردهاى پرشمارى كه با عرب‌ها درگرفت ، به خاك هلاك افتادند . آن كسى كه زنده مانده بود ، نامش علك [ 3 ] [ به فتح اول و دوّم ] سپس مسلمان شد و تنى چند از اعقابش هنگامى كه مؤلف ما سرگرم تأليف بود هنوز زنده بودند . وى اين مطلب را بر گفته‌هاى خود مىافزايد كه كردهايى كه در روزگار وى در فارس اسكان يافته بودند ، آنان را عضد الدّوله
شرح
[ 1 ] . در فارسنامه همين قدر نوشته است : « و مقام در قهستان گرمسير دارند . » ( ص 167 ) - م . [ 2 ] . در نسخه خطى موزهء بريتانيا كلمه را به طور واضح و مشكول رم يا رّم [ به تشديد ميم ] نوشته‌اند . احتمالا امّا هرگز نبايد گفت قطعا ، نسخه خطى گهگاه كلمه را بازاء يعنى زم [ به تشديد ميم ] مىنويسد . نگاه كنيد به دو خويه :DeGoeje in Glossary to BGA , Iv , p . 250جومه [ به فتح جيم و ميم ] يا حومه ( اين كلمه اكنون تلفظ مىشود حومه [ بر وزن غوره ] يعنى « روستا » ، نيز « بزرگترين شهر يك ناحيه » ، امّا در اين جا بايد به معنى « خانوار » باشد . فهرست فوق مربوط به رم‌ها را ابن بلخى لفظ به لفظ از اصطخرى نقل كرده ( ص 98 و 99 ) . در مورد رم الديوانRammodh - Dhiwanآن را در نسخه خطى ، مىتوان الزّبوانaz - zabwanخواند . ياقوت الزّيزان و مقدسى الزيراز آورده‌اند . در مورد ديگر نسخه بدل‌ها ، نگاه كنيد به حواشى اصطخرى ، ص 98 ، 99 . [ 3 ] . گمان مىكنم كه در نسخهء خطى موزه بريتانيا اين عبارت آمده باشد : « نام او علك بور . » آقاى لسترنج چنين خوانده است « علك بود . » .