شيرين « 1 » را « 2 » به حكومت كرمان مقرّر كرده « 3 » و روانهء آن طرف گردانيد . و در اين فترات كرمان به غايت خرابى رسيده بود و قحطى هايل بر اهالى آن ديار طارى گشته تا به حدّى كه سدّ رمق به گياه « 4 » و چرم مىكردند و سگ و گربه را قوت مىساختند و بىمبالغه چند آدمى را بخوردند و اكثر خلق به زحمت جوع هلاك شدند و بعضى فرزندان خود را بفروختند . حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه « 5 » [ و اوضح على العالمين برّه و احسانه ] « 6 » - دربارهء ضعفا كرمان شفقت و عنايت فرموده ، مرتضى و صاحب اعظم ، امير سيّد زين العابدين را بدانجا فرستاد و او به حسن كفايت دارايى « 7 » آن مملكت بر وجهى پيش گرفت كه اهالى آن را تسلّى تمام حاصل شد . در سال اول در اوقاف تنها كه « 8 » نه مالك داشت و نه بازيار و نه بذر و نه زرع سعى نمود . به يمن شفقت « 9 » و رأى صايب چنان ساخت كه دويست و پنجاه هزار من غلّه تخم كاشته شد . « 10 » بعد از آن به دار السلطنة هرات « 11 » پيش بندگى حضرت « 12 » آمد « 13 » و صفت خرابى كرمان و احوال رعايا عرضه داشت نمود . حضرت سلطنت شعارى مرحمت فرموده از اموال واجبى آن ولايت نصفى سيورغال رعايا فرموده و قاعدهء تمغا بر انداخت و هر رسم محدث كه در مدّتهاى مديد در آن مملكت مستمرّ شده بود و بدان سبب رعايا در زحمت بودند ، مجموع را حكم يرليغ شد كه رفع كنند . همواره همّت پادشاهانهاش « 14 » در احياى معالم شريعت و استحكام قواعد ملّت و اعلاى اعلام سنّت و دفع امور بدعت موقوف و مصروف است .
لا جرم حضرت الوهيّت - عزّ شأنه - در قمع و قهر اعداى دين و دولت ، فتح و نصرت و اقبال و سعادت را قرين رايات همايون گردانيده و بىمنّت و معانت غيرى سرير مملكت كه حق او بود بدان حضرت ارزانى فرمود . بيت :
سپاس و شكر خدا را كه كار ملك جهان * به لطف در كف جمشيد كامكار نهاد
هامش
( 1 ) ما : قيا شيرين . نك حواشى پيشين .
( 2 ) با ندارد .
( 3 ) با ، گ ، مل : گردانيده .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) جمله دعائيه را ما ندارد .
( 6 ) جمله دعائيه را گ ، ما ندارند .
( 7 ) ما : وراى .
( 8 ) گ ندارد .
( 9 ) با : سعت .
( 10 ) با ندارد .
( 11 ) با ، گ ، ما ندارند .
( 12 ) با ندارد .
( 13 ) با : آمدند .
( 14 ) گ ، مل : پادشاهانه .