كرمان مجتمع فتنه و بلا و مسكن رنج و عنا شد .
سلطان اويس استعداد محاربت كرده با لشكر خود از شهر بيرون آمد ، امّا چون جمجه جياد و ولولهء اجناد « 1 » استماع كردند روى به قلعه نهادند و پشت تمكّن به ديوار حصن « 2 » باز دادند « 3 » :
دشمن چو كوه حملهء ما را نداشت پاى * زآنرو چو كاه پشت به ديوار باز داد
عساكر منصوره چون « 4 » ديدند كه ايشان به حصانت شهر و قلعه ، و رزانت مفرّ و مقرّ فريفته و غرّهاند ، به صدمت « 5 » طعن سنان و حدّت تيغ برّان و ديده دوزى « 6 » عقاب پرّان « 7 » پيش رفتند . و سپاهيان كرمان به قدم محاربت متشمّرا عن ساق الشّقاق « 8 » فراپيش آمدند و بر مظنّهء « 9 » جموع « 10 » لجاج « 11 » جولان نمودند . [ هر روز ] « 12 » از آن زمان كه شاه عرصهء نيلوفرى به عزم جهانگيرى از مكمن افق سر بر آوردى ، تا آن ساعت كه خرگاه رحلت بر اطراف گلستان مغرب زدى ، گردن افرازان فضاء وغا و سربازان خطّهء هيجا به زبان تيغ قاطع با يكديگر در محاكاة بودند . پلنگان كوه محاربت و شيران بيشهء مصارعت تربيت و توبيخ يكديگر به گرز گران « 13 » مىنمودند و صيد طاير ارواح به عقاب چهار پر مىكرد . « 14 » بر اين منوال هفتاد روز برداشت . اهل شهر به تنگ آمدند . سلطان اويس تضرّع و تخشّع پيش گرفته سفرا پيش امرا فرستاد و شفعا برانگيخت كه اگر بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - خون او را ببخشد « 15 » و بر آن معنى او را اطمينانى حاصل شود ، پيش بندگى حضرت آيد . امرا صورت اين قضيّه معروض گردانيدند . حضرت سلطنت شعارى از كمال اشفاق و كم آزارى كه در جبلّت مبارك مركوزست :
هامش
( 1 ) سه كلمه اخير در اساس ، گ ، با خوانده نشد .
( 2 ) گ ، مل : حصار .
( 3 ) همه نسخهها جز مو : داد .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) ما : كه به صدمت .
( 6 ) با ، گ ، مل : ديد حورى .
( 7 ) گ : خوانده نشد .
( 8 ) با : الفساق .
( 9 ) اساس ، با ، گ : مطنه . مل : مطيه .
( 10 ) گ : حموع .
( 11 ) اساس ، با ، گ : لحاح .
( 12 ) گ ، ما ندارند .
( 13 ) ما : ذكر آن .
( 14 ) اساس : مىگيرد .
( 15 ) با : بخشيده . گ : ببخشيده .