اين قطعه در آن محل دست داد :
تو آن سلطان دينى كز سر صدق * دعا گويند بعد از هر نمازت
اجل را دست كوته باد يارب * زعطف دامن عمر درازت
به زودى باد در ملك سليمان * سليمان آصف و محمود ايازت
چون پادشاه را چنين كه شرح داده آمد مملكت مسخّر شد ، دولتشاه و اتباع او را چارهاى نماند جز آنكه خود را در زمره بندگان منخرط گردانند . هيچ تدبير ديگر نداشتند و تحمّل آن اهانت و مذلّت نمىآوردند . در آن واقعه چون مور در طاس راه بيرون شد « 1 » نمىدانستند . در خفيه و خلوت تدبير دفع اين قضيّه انديشيدند . پسين گاه روز جمعه « 2 » در باغ پاى غار مجمعى انگيختند و تدبيرات « 3 » بسيار پيش خاطر آوردند . آخر الامر بر آن قرار گرفت كه دولتشاه پادشاه را طوى كند و در آن طوى پادشاه را مقيّد سازند ، بلكه بساط مملكت از ذات شريفش بپردازند « 4 » . بر اين قرار داده ، ده نفر از امراء و اركان دولت او به ايمان مغلظه متّفق شدند .
در همان زمان صفادار كه داخل آن « 5 » جانقى بود به آستان « 6 » دولت آشيان پادشاه حاضر شد و گفت كلمهاى به خلوت مىخواهم عرضه دارم . « 7 » چون بار يافت و مجلس خلوت شد ، روى در ديوار كرده مواضعهء آن « 8 » جماعت به تمامى « 9 » تقرير كرد . چون پادشاه از اين حال آگاه شد به احضار امرا مثال داد . چون جمع شدند و صورت قضيّه معلوم كردند قرار بر آن گرفت كه دولتشاه را به خلوت بطلبند و گردنش را از گرانبارى « 10 » سر خلاص دهند و گفتند امروز اين سرّ با هيچكس نگويند . « 11 » دولتشاه بامداد « 12 » با غلبهء ملازمان به درگاه حاضر شد . او را با معدودى چند به خلوت در آوردند . چون در آمد او را بگرفتند و برادرش عليشاه و حسن نوروز و دولتشاه
هامش
( 1 ) با : شدن .
( 2 ) اساس : جمع .
( 3 ) با ، مل : تدبيرات .
( 4 ) اساس : بيرون آرند .
( 5 ) با ندارد .
( 6 ) گ : آسمان .
( 7 ) با ، گ ، مل : كه عرضه دارم .
( 8 ) با ندارد .
( 9 ) ما : بتمامه .
( 10 ) گ ، مل : انبازى .
( 11 ) با : هيچكس اين سرّ نگويند .
( 12 ) ما ندارد .