همه بادهنوشان بىعربده * همه پاك بازان بىشعبده
همه گشته آزاد از صلح و جنگ * همه فارغ از خلق و از نام ننگ
همه شهرياران بىمملكت * از ايشان بود شاه را منفعت
همه شهسواران بىاسب و زين * ثناگوى ايشان زمان و زمين
بديشان بود خوش شب و روز من * از ايشان بود قوت جان و تن
دل من پر از مهر ايشان بود * زبانم ازآنرو درافشان بود
دل از ياد ايشان بود شادمان * نيايد بجز يادشان بر زبان
خدايا سرم را بر آن آستان * همىدار تا در تنم هست جان
بر اين ختم كردم كه خوش مقطعى است * بمطلع نگر تا چه خوش مطلعى است
خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: علاء الدوله سمنانى
ص١٦١