و اما پاسخ از آنست كه حق سبحانه علم ازلى داشت كه ابليس در مقام تمرد و عصيان برميآيد بچه جهت او را آفريد و حكمت آنچه بوده است .
پاسخ آنست كه آنچه حق سبحانه خلق نموده و آفريده است همانا وجود و اشراق هستى است بهر چه به زبان حال درخواست هستى بنمايد از جمله ابليس بود كه به زبان حال خواستار وجود و هستى و دخول در عالم وجود بود حق سبحانه نيز نظر باينكه اشراق هستى عدل و پاسخ مسألت ابليس بوده او را خلق فرمود و ماهيت و ذات او كه پليد و ظلمانى و خبيث بوده از لوازم ذات و ذاتى او است حق سبحانه فقط به او وجود و هستى اشراق نمود و اما پليدى و ظلمت ذاتى او بوده و مجهول حق سبحانه نبوده و از دائره وجود خارج است بلكه مصب وجود ماهيت و ذات پليد ابليس بوده است و غير مجهول است يعنى ربط بوجود و شئون وجودى و نه بساحت كبريائى ارتباط نخواهد داشت بديهى است كه پليدى و ظلمانى لازم ماهيت و ذات ابليس بوده هم چنان كه اعتراف مىنمايد و ميگويد با اينكه عالم بود كه ابليس در مقام تمرد برميايد بچه جهت حق سبحانه او را خلق نمود خلاصه تفاوت ماهيات انواع و اصناف و اشخاص بر حسب ذات و كمون ذات آنها است و از جمله لوازم ذات آنهاست و ربطى بجعل و خلق و آفرينش نخواهد داشت و هر يك از ماهيات كه موجود در علم ازلى هستند به زبان حال و استعداد خواستار دخول در عالم وجود هستند و امساك حق سبحانه از قبول درخواست آنان بر خلاف عدل و جريان نظام امكانى است بلكه قبول درخواست آنان موافق صلاح درخواستكنندگان خواهد بود هم چنان كه در خواست آنان لازم ذات امكانى آنان است .
چنانچه اعتراض ابليس به آنست كه با علم حق سبحانه بتمرد و عصيان او بچه جهت او را آفريد .
پاسخ آنست كه ظلمانى و پليدى و تمرد از امر حق سبحانه از لوازم ذات
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 344
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٣٤٤