هم چنان كه حقيقت توحيد افعالى را آيه كريمه
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
اعلام فرموده است كه هر چه بشر اراده كند مورد مسألت مرموز خود قرار دهد محال است تحقق آن مشيت از بشر جز اينكه حق تعالى آن را مورد مشيت قرار داده است از نظر اينكه مشيت امر وجودى و صورت و فعليت روان انسانى است چگونه مىشود كه مشيت وارده كه ريشه و اصل همه حركات و افعال اختيارى بشرى است صدور آن بطور استقلال باشد و ظهورى از مشيت قاهره حق تعالى نباشد و مقتضاى توحيد افعالى حق تعالى به آنست كه هر ذرهئى كه بهرهاى از وجود دارد وابسته بمشيت حق تعالى است كه به آن ذره وجود را افاضه فرمايد .
نتيجه آنست كه مشيت و اراده افراد بشر فرع و از شئون مشيت قاهره ساحت كبريائى خواهد بود و گر نه لازم مىآيد آن مشيت در وجود استقلال داشته باشد در صورتى كه وجود بشر پرتوى و ظهورى از مشيت حق تعالى است چگونه مشيت و اراده كه صورت روانى بشر است بطور استقلال بوجود بيايد و مسبوق بمشيت قاهره حق تعالى نباشد .
قوله
: و هو سره
: بيان آنست كه سر اينكه اهل معصيت بخواسته خودشان اقدام به معصيت مينمايند و نيز هر لحظه درخواست حالى و وجودى مىنمايند كه حق تعالى به آنان مهلت دهد و از فيوضات آنان را بهرمند نمايند كه در دنيا بزندگى خود ادامه دهند و بسوء اختيار خود اقدام بمعاصى و گناهانى بنمايند و بهر يك از گناهان خود نيز راضى و خرسند باشند .
امام عليه السّلام به اين جمله : و هو سره ، اعلام فرموده است كه سر و حقيقت آنست كه مشيت بشر پرتوى از مشيت قاهره كبريائى خواهد بود و همچنين هر فعل معصيت كه از اهل معصيت بوجود مىآيد عبارت از همان علم ازلى است كه حق تعالى در ازل آن را در باره اهل معصيت مقرر فرموده است و اهل معصيت همان حقايق را