كبريائى آفريدگار خواهد بود كه وجود او بالذات و نيز تعين او بذات كبريائى خواهد بود .
و مفاد كلمه يعنى ضمير هو آنست كه او حق ثابت و قائم بذات و منشأ فيوضات است و غير از او از موجودات وجود آنها از غير است و نميتوان به آنها بطور استقلال اشاره نمود يعنى اشاره بموجود بالذات و بالاصاله مىشود و وجودى كه وجود او عارضى است قابل اشاره بطور اشاره نيست از نظر اينكه وجود استقلالى ندارد يعنى موجود وابسته به غير هرگز غايب حقيقى بطور اطلاق نخواهد بود پس غائب حقيقى جز حريم كبريائى نخواهد بود .
بعبارت ديگر وجود حق تعالى و همچنين موجودات عالم طبع سبب كثرت افراد و مراتب وجود در نظام خواهد بود و در اثر كثرت كه در آنها پديد آمده آنچه كه قابل و شايسته اشاره بطور استقلال است همانا ساحت كبريائى است كه داراى امتيازات ذاتى است و خالق و آفريدگار موجودات است و امتياز خالق از مخلوق ذاتى و بديهى است كه خالق را از شئون مخلوق تنزيه مينمايد زيرا خالق كه بساحت او اللَّه گفته مىشود مستجمع صفات كمال است و او خالق عوالم است و بدين جهت همه موجودات مخلوق و به او استناد دارند و به او قائم هستند و ساحت كبريائى او بىنياز از همه مخلوقات و مصنوعات خود مىباشد .
بعبارت واضحتر تفسير توحيد و وحدانيت و احديت كبريائى را به كلمه هو ضمير اعلام فرموده مبنى بر اينكه وجود او محض و حقيقت و صرف وجود است كه عين صفات وجودى مىباشد و مبدأ موجودات و آفريدگار جهان امكان آن موجودى است كه ميتوان آن را تعريف نمود باينكه ساحت كبريائى او هو و موجودى است كه قائم بذات و مستقل است بدين جهت ميتوان بوسيله ضمير هو او را تعريف نمود يعنى موجود كبريائى كه غائب و هرگز نيرو و يا موجودى نميتواند بر ساحت كبريائى او آگاهى بيابد و يا بر او احاطه علمى و يا ادراكى و يا شهودى داشته باشد و غائب بطور اطلاق است و قابل ظهور و تعريف و احاطه نخواهد بود
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص١٤٨