و وسيلهاى كه صداها از آن شنيده مىشود فاقد است و ساحت كبريائى در صورتى كه از روزنه گوش استفاده نمىنمايد سميع بر او اطلاق مىشود همچنانكه نيروى شنوائى براى بشر فقط براى شنيدن صداها به كار ميرود و براى ديدنيها فايدهاى نخواهد داشت ولى اطلاق صفت سميع بر ساحت كبريائى بطور حقيقى است و بر بشر بطور عاريتى و بوسيله روزنه گوش و يا ساير امكانات است .
خلاصه اطلاق سميع بر حق تعالى بطور حقيقى و بدون وسيله و بر اساس قيوميت است ولى در مورد بشر بطور عاريتى و با امكانات است .
نتيجه اينكه اطلاق صفت سميع بر ساحت كبريائى و بر بشر بر دو ملاك و دو معيار و بر اساس حقيقت و بطور مجاز و عاريتى است پس مجرد اطلاق صفت سميع بر حق تعالى و بر بشر شاهد آن نيست كه حق تعالى نيز مانند بشر سميع باشد بلكه بر حسب لفظ مشابه هستند ولى بر حسب معنا تفاوت و تباين دارند تباين حقيقى صفت ذاتى با عاريتى به همين قياس نيروى باصره كه بر ساحت كبريائى صفت بصير اطلاق مىشود از نظر احاطه علمى و شهودى بر موجودات مادى و غير مادى است بدون حاجت اينكه در ديدگان شكل مرئى و موجود خارجى منطبع گردد .
و از تعبير امام عليه السّلام و لكن اللَّه بصير لا يحتمل شخصا منظور اليه استفاده مىشود كه رؤيت و نيروى باصره بشر بطور انطباع است نه بوسيله خروج شعاع به چشم كه ديده شده همچنانكه هر دو نظر در رؤيت باصره گفته شده است .
نتيجه اينكه صفت بصير بر ساحت كبريائى اطلاق مىشود بر اساس احاطه علمى ذاتى است نه از طريق عاريتى و وسايل رؤيت و نيروى باصره همچنانكه بر بشر بصير گفته مىشود از نظر به كار بردن نيروى باصره و ديدگان به موجود خارجى با امكانات است .
پس بساحت كبريائى بصير اطلاق شده از نظر حقيقت و احاطه علمى بر موجودات خارجى ولى بر بشر بصير اطلاق مىشود از نظر به كار بردن نيروى بينائى و ديدگان
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٢٨٣