ارادى و زمينه معرفت صفات خواهد بود و رمز سعادت و رابطه همان تابش نور الهى است بر قلب و روح اهل ايمان است كه پيوسته توجه به آن مقام دارد و مورد جذبه رحمت قرار ميگيرد .
به همين قياس منشأ و سبب حقيقى شقاوت بيگانگان همان بعد ذاتى و روانى است كه بر حسب عدم توجه اختيارى بساحت ربوبى از نظر بىخبرى و بىعلاقهگى و تيرهگى قلب كه ناشى از غرور و خودخواهى است و سبب مىشود كه اقدام به گناهان بنمايد بدون اينكه بخطر عقوبت ارزش دهد و در اثر هر حادثه شهوت انگيز بدان توجه نموده فريفته شده جز هوسرانى در مخيلهء او خطور نخواهد نمود و همه اين علل و معدات و اسباب است كه بشر مغرور را بيگانه از حقايق معرفى نمايد و روح پليد و مغرور او از حقيقت بىبهره گردد و نورى كه جهان را فرا گرفته بر روان او هرگز نخواهد تابيد و تيرهگى خودخواهى و ظلمت هوى آن چنان بيگانه را فراگرفته كه جز به خودش توجه نخواهد نمود .
بالاخره ببداهت به نظر خردمند شخص مشرك و كافر بيگانه از درك حقايق است كه با نيروى اختيار خود را بىبهره از توجه بحقايق مىنمايد و اين رذيله عدم توجه را هر لحظه ابرام و تنفيذ مىنمايد كه چنانچه به او تذكر داده شود با كمال بىاعتنائى بگوينده به نظر استهزاء بنگرد از نظر اينكه قلب او تيره شده تذكر در قلب او نورانيتى پديد نخواهد آورد و قلبى كه همه روزنهها به فضاى جهان تابان و درخشان بر آن بسته شده و بر تيرهگى ذاتى آن هر لحظه افزوده مىشود چگونه ميتواند در باره صلاح و فساد و صحت عمل و بطلان آن قضاوت و داورى نمايد اين چنين قلب و روان تيره و ظلمانى صلاحيت قضاوت را در باره خود ندارد و بر غرور و خودخواهى ميافزايد و فقط خودخواهى را نيك بختى و سعادت پندارد و به هيچ حقيقت و واقعيتى ارج ننهد
قوله ( ع ) فواقعوا ما سبق لهم في علمه :
در نتيجه زندگى خود مختارى در دنيا هر يك از سعيد و شقى در اثر سير و سلوك
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٤٤٧