بوده است كه هر لحظه به اختيار به شرك و كفر و به انكار نعمتهاى كبريائى ادامه ميدهند و به آن نيز خوشنود هستند و زندگى خود را به بىخبرى از مقصد ميگذرانند .
قوله عليه السلام : و لم يقدروا ان يأتوا حالا ينجيهم من عذابه :
از نظر اينكه شرك و كفر در روح آنان رسوخ نموده و صورت ذاتى آنان گشته محكوم بخلود در شقاوت خواهند بود و هرگز از آنان زوال پذير نخواهد بود .
هم چنان كه آيه (
كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيها
) ناظر به اين معنى است كه هر چه بخواهند از ظلمت و تيرهگى روانى و شعله آتشين درونى رهائى يابند به آن بازگردند و روايت تعبير به حال نموده از نظر اينكه شقاوت ذاتى آنان بوده و به هيچ عاريت و وسيله عاريتى قابل تغيير نخواهد بود .
سير و سلوك و حركات جوهرى و ذاتى بشر براساس علم و اختيار نهاده شده بالاخره سعادت و شقاوت همچنين نجات از مهالك نفسانى و روانى و پرهيز از گناهان همانا فضل ساحت كبريائى است زيرا بشر هر چه دارد فضل زياده بر تصور است و خود فاقد همه گونه خيرات مىباشد هم چنان كه در روايت تعبير بجمله ( اهل محبته ) فرموده و غرض روايت نيز بيان سبب و رمز سعادت است كه سبب خلود در نعمتهاى روانى و جسمانى است همچنين بيان سبب مقتضى شقاوت و خلود در عقوبت است و نفس حركات ارادى و افعال اختيارى به تنهائى نيست .
همچنين كسب طاعت و علم بوظيفه و قيام باداء آن سبب نيز نخواهد بود زيرا عمل و حركات اختيارى از جمله اغراض و از مقوله انفعال است هر چه عمل و حركات زياده باشد سبب تعديل جوهر وجودى نخواهد شد بالاخره نفس حركات خارجى تأثير مستقيم در پيدايش جوهر ذاتى علوى و يا سفلى بطور مستقل نخواهد داشت .
بلكه منشأ و سبب حقيقى آن امداد و موهبت كبريائى است يا عطاء نيروى معرفت كه نور الهى است و علاقه بمعرفت و بصفات كبريائى و نيز علاقه باطاعت و انقياد به او است و اين رابطه همان نورانيت و صفاء روح است كه محصول از حركات