با اينكه بر حسب صورت و هيئت خاك بدن اهل ايمان در اقطار جهان پراكنده است ولى بر حسب سيرت حقيقى مانند ذرات طلا كه در اقطار سرزمينى پراكنده شود آنچنان به نظر ميرسند .
خلاصه پس از قطع علاقه تدبير روح از بدن عنصرى در باره اهل ايمان عادى بدن و اعضاء معرض عوارض طبيعى قرار ميگيرد و اين گونه رابطه تدبير روح از بدن قطع مىشود ولى رابطه معنوى و طريقه عبوديت كه انسان با دو نيروى روانى و جوارحى در طريقه عبوديت پيموده و همه اعضاء و جوارح خود را هر لحظه به كار برده است و روح در عالم برزخ در اثر اتصال بنفوس كليه الهيه به سير و تكامل و رشد خود ادامه ميدهد و مشاهدات او افزوده مىشود اين گونه علاقه ذاتى روح با بدن ناگسستنى است و طريق طبيعى نيست بلكه ذاتى و ركن و قوام ايمان بوده است .
اين علاقه ذاتى پيوسته رو باستكمال خواهد بود يعنى در اثر سير و تكامل و نيروى جاذبه روح نسبت به بدن خود سير معنوى را در پرتو روح خواهد داشت و در آستانه قيامت كه سير و تكامل روح و بدن باقصى مرتبه و متناسب رسيده هنگامى است كه بدن شايسته شده كه بار ديگر مورد تدبير روح بر بدن قرار گيرد كه كاملا بطور خود كفاء بتواند تدبير روح را در خود بپذيرد و محتاج بخارج نشود و همان رابطه تعلق ذاتى در آستانه قيامت به صورت بهتر و آشكارترى ظهور خواهد نمود .
بالاخره همان تعلق معنوى ذاتى ناگسستنى در آستانه قيامت در اثر سير و تكامل روح و بدن بظهور ميرسد هم چنان كه روح باقصى مرتبه كمال وجودى خود رسيده به همان تناسب اعضاء و جوارح او در اثر جذبه تدبير روح بمرتبه شايسته نائل آمده و علاقه تدبير روح از بدن كه بطور مرموز بوده و اتصال بيشترى داشته به حد رشد و كمال ميرسد و در آستانه عالم قيامت از نظر اينكه روح مراتب كمال و استكمال خود را پيموده و در اثر جذبه ذاتى خاك اعضاء و جوارح خود را نيز جذب نموده و صفاء و نورانيت بخشيده هنگام كه در آستانه عالم قيامت درآيد همان رابطه تعلقى
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 379
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٣٧٩