تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
جواد عليه السلام سؤال نمود و كسب نظر و فتوا نمود امام بر حسب ظاهر و صورت فرمود كه علما فتاوى خود را اظهار نموده پس از تكرار سؤال امام عليه السلام فرمود انگشتان دست فقط بايد قطع شود و انگشت ابهام و كف دست باقى بماند چون اين نظر و فتوا را علماء وقت نفهميده بودند در مقام اعتراض و كسب دليل برآمدند امام عليه السلام با ضميمه يك روايت و يك آيه
وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً
اثبات نمود كه كف دست و انگشت ابهام بايد باقى و سالم بماند زيرا كه مسجد است و به آن بايد سجده نمود و نبايد مورد عقوبت قرار گيرد . با توجه باينكه اين نظر در اثر قيد لفظى يعنى ضميمه روايت و آيه ديگر به آيه
وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما
استفاده شد و امرى از حقايق و اسرار قرآنى نبوده است مع ذلك بر علماء وقت پنهان بوده است . قوله ( ع ) : يا ابا محمد لو كانت اذا نزلت آية على رجل ثم مات ذلك الرجل ماتت الآية مات الكتاب : امام عليه السلام از ابى بصير سؤال فرمود چنانچه آيه‌اى از آيات كريمه قرآنى بر شخص خاصى نازل شود و فقط اسرار و حقايق آن آيه به شخص او القاء و موهبت شود و سپس آن شخص رحلت نمايد لا محاله آن آيه و اسرار آن از دسترس عموم مردم خارج شده است و اين نقض غرض است بلكه آيه و همچنين حقايق و اسرار آن براى عموم بشر است كه بر حسب اقتضاء مورد فهم و آموزش قرار گيرد ناگزير بايد رسول صلّى اللَّه عليه و آله كه آيات قرآنى را و همچنين حقايق و اسرار آن به شخص او و بر قلب منور او القاء شده بايد بوصى خود همه آن حقايق را اعلام نمايد و بوصى خود بفهماند و او را آماده نمايد كه در مقام خلافت و وصايت از رسول صلّى اللَّه عليه و آله بتواند برآيد بالاخره بايد اسرار و حقايق آيات قرآنى در مكتب قرآن مطرح شود و بدانشجويان تعليم و ضمن برنامه قرار گيرد و اين خود شاهد قطعى است كه براى