بساحت كبريائى عرض نمود ( و من ذريتى ) درخواست نمود كه بعض از فرزندان صالح و قابل او را نيز بمقام امامت نايل فرمايد .
بديهى است ابراهيم خليل عليه السلام كه مقامات عاليه تقرب بساحت كبريائى و تشبه بصفات ربوبى را واجد است هرگز بطور ابهام درخواست ننمود بلكه با قيد صلاح و قابليت مورد است .
بر اين اساس مفاد جمله ( و من ذريتى ) آنست كه ساحت كبريائى به بعض از ذريه و فرزندان او كه صالح مقامات عاليه نبوت و رسالت هستند آنها را نيز باقصى مرتبه كمال نايل فرمايد باينكه زياده بر رسالت مقام امامت را نيز به آنان موهبت فرمايد كه اقصى مرتبه عبوديت و تعالى بشرى است .
اين درخواست پذيرفته شد زيرا رسولان هرگز از خود درخواستى نخواهند نمود جز وقتى كه اشارهاى از ساحت كبريائى صادر شود بر اين اساس درخواست ابراهيم ( ع ) پذيرفته شد باينكه ساحت كبريائى به بعضى از فرزندان ابراهيم ( ع ) كه واجد مقام رسالت و نبوت هستند آنان را بمقام امامت نيز نائل فرمايد و آنان را امام بطور اطلاق معرفى فرمايد .
اين درخواست مورد پذيرش و قبول قرار گرفت پاسخ صادر شد
قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
با قيد و تذكر اينكه بطور كلى عهد و پيمان ساحت قدس ربوبى اختصاص باهل مخصوص و صالح و شايسته دارد كه منزه از ظلم و شرك و كفر و تمرد و معصيت باشد زيرا عهد ساحت كبريائى در موردى است كه شخص مورد موهبت هيچ گاه و لحظهاى عهد خود را با ساحت كبريائى نقض ننموده باشد و فردى كه در مقام عبوديت نقض عهد نموده و مرتكب گناه و يا شرك و كفر گشته است چگونه ساحت كبريائى با او عهد و پيمان مىبندد در حالى كه آن فرد بشر در مقام نقض عهد برآمده و تمرد نموده و از مقام عبوديت خارج شده چگونه تصور ميرود كه ساحت كبريائى او را بمقام عبوديت معرفى فرمايد با اينكه خود او صريحا خود را متمرد