و آيه (
فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ
) .
مفاد آيه آنست كه ساحت كبريائى براى حيات جسمانى بشر بسيار طبيعى مقرر نموده كه از طريق آن وسائل حيات به او ميدهد همچنين براى حيات معنوى و روانى و معرفت آفريدگار علل و اسباب مقرر فرموده كه از آن طريق حيات و ايمان بوى موهبت ميفرمايد و عبارت از شرح صدر است و مراد از صدر قلب و روح و روان انسانى است و از روح تعبير بصدر شده با اينكه روح مجرد است و ظرف و مكان ندارد ولى نظر باينكه نخستين ارتباط و احاطه تدبيرى روح مجرد با بدن عنصرى از طريق قلب صنوبرى است بنا بر اين مراد از صدر و سينه روح و روان است كه حقيقت و لطيفه انسانى است و ساير اعضاء و جوارح بمنزله جزء سافل و نيروهاى عامل و فرمانبر روح هستند .
خلاصه ساحت كبريائى هر كه را شايسته هدايت و خير و صلاح بداند باينكه خود در مقام پذيرش و انقياد است روح ايمان و خداپرستى بوى موهبت ميفرمايد و بر نيروى روح و روان او ميافزايد و آن را بسيط ميدهد و بر ابعاد معنوى و بر نظر و دقت در باره مسير خود ميافزايد از جمله هر چه بيند به نظر عبرت بنگرد و هر چه از نصايح بشنود با نيروى پذيرش بدان توجه نمايد و در روان خود آن را حفظ مىنمايد .
و نظر باينكه حقيقت روح انسان عبارت از نيروى مجرد و تعلقى است يعنى نيروى غيبىگيرندهاى است كه از طريق حواس ظاهرى و فكر از شنيدنى و ديدنى حقايق و اسرارى مىتواند بفهمد و به آنها احاطه بيابد و چنانچه انسان ظرفيت درك معارف الهى و خداپرستى را داشته باشد يعنى نيروى انتقاد و پذيرش فطرى خود را در باره معرفت پروردگار به كار بندد و در مقام سپاسگزارى بر آيد در اين صورت ساحت كبريائى روح و حيات ايمان و نيروى خداپرستى و تقوى بوى موهبت