تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
زيرا هر يك از موجودات امكانى نيز حصه‌اى از وجود است مثلا موجود ممكن آميخته بقيد عدمى و ماهيت است ولى وجود ساحت كبريائى حقيقت وجود و بساطت وجود است بلكه حقيقت تفاوت ميان خالق و مخلوق بامور عدميه است كه مراتب نقصان و قصور وجود است . و نيز اعدام بماهى اعدام كه فاقد وجود مىباشد زيرا در وجود نيست جز حقيقت وجود كه از رشحات و فيضان آنست و قوام هر حدى از حدود وجود بمحدد خالق آنست و تمام هر شىء بكمال حقيقت آنست و ساحت كبريائى در هر شىء از اشياء است از نظر اينكه ساحت كبريائى خالق و قيوم است و مخلوق قائم به او است . قوله عليه السلام : اذ هو منقطع الكيفوفة و الاينونة : كيفوفت اسم مصدر از كيف گرفته شده و همچنين اينونة از اين گرفته شده اسم مصدر به معناى چگونگى و عرض است و اينونة به معناى عرض و چگونگى مكانى است و ساحت قدس از هر چگونگى منزه است زيرا خالق عرض و موضوع عرض و چگونگى است و خالق و مخلوق هرگز در رتبه وجودى يكسان نخواهد بود هم چنان كه قيوم با قائم و نور با سايه يكسان نخواهد بود و دخول در اشياء از نظر قيوميت است نه به معناى امتزاج كه از صفات اجسام است و نه به معناى دخول و جزئيت است . بلكه هر موجود امكانى بر حسب تحليل دو جزء خواهد داشت اصل طبيعت وجود و ديگر حد خاص كه از نظر قصور وجود و آميختگى آن بعدم و ماهيت است كه هرگز بهره‌اى ماهيت از وجود ندارد و باقى نمىماند جز حقيقت و صرف وجود و بسيط و نظر باينكه هر يك از مراتب نقصان مصداق بعض معانى است كه به آنها ماهيت گفته مىشود پس از قيد ممكن از واجب امتياز خواهد داشت