نمايد و نيروى احساس تناسبى با ادراك حقايق و اسرار ندارد و همچنين از جمله نيروى روانى او نيروى واهمه است كه جز خاطرات بىاساس عارض او نمىشود و با نيروى واهمه هرگز نميتوان بحقايق و اسرارى پى برد و درك كرد .
همچنين با خاطرات بيهوده و بىاساس نميتواند صفات و نعمتهاى آفريدگار را بفهمد و به تعبير و سخن در آورد همچنين با نيروى عقل و بصيرت اكتسابى هرگز نميتوان بصحنه نامتناهى قدرت و صفات و كمالات واجب راه يافت و حدود نعمتهاى پروردگار را نيز نميتوان فهميد و درك كرد تا چه رسد بكمالات كبريائى .
قوله عليه السلام : جل عما وصفه الواصفون و تعالى عما ينعته الناعتون :
مقام كبريائى بىنهايت ارجدارتر از آنست كه عارفان توصيف مىنمايند زيرا آنچه درك نمايند با عقول خود سنجيده و در حيطه خود آن حقيقت را در روان خود ايجاد نموده و آفريده و به آن معتقد هستند ساحت كبريائى خالق عارف و نيز خالق روان و فهم و عقيده توصيفكنندگان است .
بر اين اساس ساحت كبريائى اجل و ارجدارتر از سخنان و توصيف و عقيده عارفان و توصيفكنندگان است همچنين بالاتر از نعت و توصيف هر سخنورى است كه در باره كبريائى سخنانى بگويد ساحت كبريائى به غير قياس از او و از سخنان او بالاتر است و منزه از نواقصى است كه طى سخنان خود ميگويند .
قوله عليه السلام : نأى في قربه و قرب في بعده فهو في نأيه قريب و في قربه بعيد :
از نظر كبريائى آفريدگار احاطه ذاتى نسبت بموجودات دارد و در عين حال قرب و نزديكى و احاطه به آن موجود باز بسيار دور بىنهايت فاصله دارد زيرا
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص١٠٧