مع التنقيح ، و نهاية التلخيص مع التوضيح . مقتصراً على بيان ما يحتاج الى البيان ، من الآيات ، دون ما يستغنى عنه من المحكمات الواضحات . . . . اين ، آن چيزى است كه از تفسيرم از قرآن - كه به نام صافى ، مسمّى است - برگزيدم .
در اين تفسير ، كم نويسىِ گويا را به نهايت رساندهام و گزيده نويسى رسا را مراعات كردهام . بدين سبب ، به تبيين آن چه از آيات كه محتاج توضيح است ، اكتفا كردهام و آنچه از آيات را كه استوار و روشن است ، وانهادهام .
ملّا محسن ، در فهم قرآن - و نه در معناى لغت و معانىاى كه به ظاهر برمى گردد - تنها بر كلام معصوم عليه السلام اكتفا مىكند و به اقوال افراد غير معصوم - از صحابه تا . . . - اعتنايى ندارد .
او ، در اين ديد ، افراطانه گام نمىزد و هر آنچه از معصوم رسيده ، صحيح نمىداند ؛ زيرا ، وى ، درايت و روايت را با هم دارد . ايشان ، احاديث مسند را با كلمات « قال » ، و « ورد » ، « في رواية » آورده است ، و هرگاه در الفاظ حديث - بنا به ضرورت نوشتارى اين چنينى - تصرف كرده ، با كلمهء « كذا وَرَدَ » خواننده را آگاهانيده است و با آوردن كلمهء « رُوى » در ابتداى بعض احاديث ، اعلام كرده است كه آن روايت ، از طريق اهل سنّت نقل شده است .
اين عالم بزرگوار ، در مقدّمهاى كوتاه ، مطلب ارزشمندى را متذكّر شده است . آن مطلب ، اين است كه در تفسير قرآن ، نبايد جُمود بر مصداق يا معنايى خاص داشت و به محض ديدن معنايى - كه در حديثى براى آيهاى آمده - آيه را از اطلاق و عموميّت انداخت ، بلكه آن معانى و مصاديق ، چيزهايى هستند كه با توجّه به سطح فهم و درك مخاطب ، به عنوان يكى از معانى يا يكى از مصاديق ، از دهان گوهر ريز معصوم عليه السلام درخشيده است . اگر غير از اين باشد ، به يقين ، قرآن ، كتابى است كم فايده و هيهات كه قرآن حكيم ، عائدهاش ناچيز باشد . از آن جايى كه تصحيح و نشر ميراث علمى ، بويژه آن چه دربارهء قرآن است ، كارى واجب و بس گرانبها است ،
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 348
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٣٤٨