مىكرد . چون از تلاوت كلام الله فارغ مىگشت ، هر كس به جاى خود بر مىگشت . . . . « 1 » در اين سفر كه حدود شش ماه طول كشيده ، با دوستش مرحوم آقا شيخ مرتضى عيدگاهى ، از عالمان مشهد مقدّس ، همسفر بوده است . « 2 »
سفر سوم حج
اين سفر از مشهد مقدّس و در سال 1341 ق بوده است . محدث قمى روزى براى خريد گوشت از خانه بيرون مىرود . نزديك دكّان قصّابى مىبيند كه چند نفر سوار اتومبيل سوارى هستند . يكى از آنها مىگويد : « حاج شيخ ، خوب است حالا گوشت نخريد و تا بيرون شهر به بدرقهء ما بياييد » . در سه فرسخى شهر به وى مىگويند : « ما پول زيادى به شما مىبخشيم كه از همينجا با ما حركت كنيد » . محدث قمى از همانجا نامهاى به آيةالله حاج آقا حسين قمى مىنويسد و پيغام مىدهد : « نمىدانم چه كنم ؟ آمده بودم براى خريد گوشت و سپس بدرقه ، و اينها چنين مىگويند » . آيةالله قمى ، كه عموى همسر محدّث قمى بوده است ، پيراهن و ديگر لباسهاى لازم او را برايش مىفرستد و مىنويسد : « سفر خوبى است ، برويد . التماس دعا » .
آن اشخاص به منزل محدث قمى مىروند و گوشت و پول را تحويل مىدهند و بر مىگردند و به همراه ايشان و بقيهء زوّار ، كه در سه فرسخى مشهد بودهاند ، راهى حج مىشوند . محدث قمى در اين هنگام در بيرون شهر ، در ورقى مطالب ذيل را با مداد مىنويسد و آن را به منزل مىفرستد :
نسخهء عروة الوثقى در اتاق زير است ، مال جناب حجة الاسلام آقاى صدر [ آيةالله
هامش
( 1 ) . الفوائد الرضويه ، ص 212 .
( 2 ) . مفاخر اسلام ، ج 11 ، ص 77 ، چاپ اوّل .