اين گونه نگرش به مرگ و زندگى ، مسلمان را عاشق مرگ نموده و زبان حالش چنين است كه ،
آزمودم مرگ من در زندگى است * چون رهم زين زندگى پايندگى است
اقْتُلونى اقْتُلونى يا ثِقات * انَّ فى قَتْلى حَيِاتٌ فِى الْحَياة « 1 » تو مكن تهديدم از كشتن كه من * تشنهء زارم به خون خويشتن
ظاهرش مرگ و به باطن زندگى است * ظاهرش ابتر نهان پايندگى است
از رَحِم زادن جنين را رفتن است * در جهان او را ز نو بشكفتن است
آنكه مردن پيش جانش تهلكه است * حكم لاتلقوا بگيرد او به دست
چون مرا سوى اجل عشق و هواست * نهى لاتُلْقوُا بِايْديِكُم مراست ؟ ! « 2 »
اينكه مىبينيم در جوامع بشرى بيشترين انقلابات در ملل اسلامى بوده است به دليل نوع نگرش قرآن به مسأله مرگ و زندگى است . خوشبختى پيروان قرآن در عمل به قرآن است . قرآن زندگى در اسارت و سيطره ظلم را جايز نمىداند .
قرآن پيروان خود را به زندگى در نور و خروج از تاريكى دعوت مىكند . از نظر قرآن هر كه آدمى را به غير نور بخواند طاغوت است و مسلمان حق ندارد با طاغوت همراهى كند همراهى با طاغوت مساوى خروج از دين و خروج از ولايت الهى است .
اللَّهُ وَلىُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَى النُّورِ وَالَّذينَ كَفَرُوا اوْلِيائُهُم الطَّاغُوتُ - يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ الَى الظُّلُماتِ اولئِكَ اصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ . « 3 »
هامش
( 1 ) - مثنوى دفتر سوم ، تصحيح رمضانى ، ص 198
( 2 ) - همان ، دفتر ، اول ، ص 76
( 3 ) - البقره 257