نصاب فصاحت و بلاغت مىباشند ، هر چند ممكن است برخى آيات به اقتضاى جايگاه ويژه نزول و محتوا در بالاترين نقطه قرار داشته باشد .
رابعا : نقل كلمات ديگران در قرآن ، نقل به معناست و نه لفظ خاص گوينده .
خامسا : وجود ساختارهاى تركيبى همانند « الحمد للّه » و مانند آن در كلام تازيان ، هيچ نحوه پاسخى به تحدّى قرآن به حساب نمىآيد . چنان كه پيشتر خاطر نشان گرديد ، حد اقل تحدّى قرآن ساختن يك سوره كامل است ، و تاكنون كسى در اين امر ، توفيق نداشته است .
سادسا : مفهوم آيه ساصرف عن آياتى . . . آن نيست كه متكبران را از معارضه با قرآن باز داشتيم ، بلكه به اين معناست كه آنها نسبت به بهرهمندى از حقايق قرآن محرومند . مفاد اين آيه نظير مفهوم آيات
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
« 1 » است .
ج - انگيزه
به گمان ما انگيزهاى كه باعث طرح قول به صرفه شد آن بود كه آنان فهمشان در قلمرو اعجاز قرآن تنها معطوف ساختار بيان و اسلوب ظاهرى آن شده بود و از آن سوى به قطعههاى كوتاه جاذب و رساى گويندگان عرب بر مىخوردند ، در نتيجه خود را ناچار مىديدند كه برترى ناپذيرى قرآن را به صرفه موكول سازند ! غافل از اينكه بعد لفظى و ساختار اسلوب ظاهرى قرآن تنها يك چهره از چهرههاى بيكرانه قرآن است و آنچه كه منشأ برترى و جاودانگى قرآن و ناتوانى بشر در مقابل آن شده است ، همان روح قرآن و حقايق و الا و فوق بشرى آن است كه در مناسبترين قالب بيانى جاى گرفته و فراسوى افق كلام انسان است ، و گرنه صرف كنار هم چيدن كلمات عارى از حقايق سترگ نمىتواند گوياى بىمثالى كلام گردد .
هامش
( 1 ) آل عمران / 86 ، مائده / 51 .