چون آنها را خوش نيامد گفتند ما را حاجتى به اين كتاب نيست .
« و لقد احضروا الكتاب . . . فلما وقفوا على ما بينه اللّه من أسماء أهل الحق و الباطل و ان ذلك ان ظهر نقض ما عاهدوا ما عقدوه قالوا : لا حاجة لنا فيه « 1 » » .
در برخى روايات آمده كه در اين مصحف ، فضائح قوم آمده و چون افشاگرى شده و فضيحتهاى آنان بازگو شده از آن روى برگردانند . « 2 »
آقاى جعفر مرتضى در ويژگيهاى مصحف ، ذكر اسامى اهل حق و باطل را يكى و ذكر فضائح قوم را يكى ديگر شمرده است . « 3 » اما بنا بر يك تفسير مىتوان گفت - اگر اين خبر صحت داشته باشد - منظور از ذكر اسامى اهل حق و باطل توضيحات حضرت به مناسبت آيات مدح و قدح رفتار و گفتار آنان با پيامبر بوده است .
در نتيجه افشاگرى نسبت به كارهايى بوده كه انجام دادهاند و در شأن نزول آيات ثبت شده است .
در روايتى كه از ابوذر غفارى نقل شده آمده است : چون پيامبر وفات يافت ، حضرت به جمعآورى قرآن پرداخت و آن را به مهاجرين و انصار عرضه كرد و همانطور كه پيامبر وصيت كرده بود انجام داد و چون خليفه اول آن را باز كرد ، در آغاز صفحه ، ياد كرد فضائح جماعت را ديد ، عمر از جا پريد و گفت آن را باز گردان كه ما را به آن حاجتى نيست . « 4 »
همچنين در برخى ديگر از روايات آمده از ابن بطائنى از عبد اللّه بن
هامش
( 1 ) - طبرسى ، الاحتجاج ، ج 2 / 257 ، فيض كاشانى ، صافى ، ج 1 / 43 .
( 2 ) - الاحتجاج ، ج 1 / 156 . در نسخه سليم اين تعبيرات نيامده اما درپاورقى آورده است .
كتاب سليم ، ج 2 / 582 . همچنين بحار ، ج 89 / 42 ، ح 2 .
( 3 ) - حقائق هامه / 160 .
( 4 ) - مجلسى ، بحار الانوار ، ج 89 / 42 .