و عبرى در اثر مجاورت عربها با اين زبانها وارد زبان عربى شده است . « بلاشر » و « كرنكو » گفتهاند كه قرآن از كلمه " قريانا " كه يك واژه سريانى يا عبرانى است و به معنى خواندنى و خوانده شده ، آمده ؛ گرفته شده است . « 1 » بعضى از نويسندگان معاصر عربى اين احتمال را بعيد ندانسته و آن را پذيرفتهاند . « 2 »
ما تصور مىكنيم به مجرد مشابهت واژهاى با واژهاى نبايد آنها را همريشه و يكى را متخذ از ديگرى دانست مگر اينكه دليلى در دست باشد زيرا اگر اين باب باز شود ادبيات دچار هرج و مرج خواهد شد و كسانى از آن سوء استفاده خواهند نمود همانگونه كه اخيرا چنين چيزى اتفاق افتاده و كسانى گفتهاند قريش از " كورش " و مكه از " مهكه " و ابراهيم از " بهرام " و چاه زمزم از " زمزمه " گرفته شده است . « 3 »
شك نيست كه در زبان عربى و حتى قرآن واژههاى دخيل و بيگانه وجود دارد اما بايد در اين موضوع دقت و احتياط لازم را به عمل آورد و به قدر متيقن بسنده كرد .
بههرحال ادباء و دانشمندان اسلامى واژه قرآن را يك واژه اصيل عربى مىدانند ولى در ريشه اشتقاق آن اختلاف دارند ، اكنون ما گفتار چند تن از صاحبنظران را در اين باره نقل مىكنيم و سپس به جمعبندى آن مىپردازيم .
ابن اثير مىگويد :
معنى اصلى واژه « قرآن » جمع كردن است . قرآن را قرآن گفتند به اين جهت كه آن ، قصهها و امر و نهى و وعده و وعيد را جمع كرده و نيز آيات و سورهها را به يكديگر پيوسته است و قرآن مصدر است مانند غفران و كفران . . . « 4 »
ابن منظور مىگويد :
هامش
( 1 ) - دكتر محمود راميار ، تاريخ قرآن ؛ ص 25 .
( 2 ) - دكتر صبحى صالح ، مباحث فى علوم القرآن ص 20 .
( 3 ) - يوسف فضائى جامعهشناسى دينى جاهليت قبل از اسلام ( قسمت يادداشتها ص 140 ) .
( 4 ) - ابن اثير ، النهايه ج 4 ص 30 .