فخر رازى مىگويد :
« مثالها آنچنان تأثيرى در دلها مىگذارند ، كه توصيف خود شىء نمىتواند آن تأثير را داشته باشد ، چرا كه هدف از مثل ، تشبيه امور مخفى به آشكار و غايب به حاضر است ، و مثال حقيقت يك امر را بهتر مىنماياند و حس را با عقل منطبق مىنمايد ، و اين نهايت وضوح و آشكار نمودن است . از اين رو ديده مىشود هنگامى كه از ايمان بدون ايراد مثالى صحبت مىشود ، همانند وقتى كه آن را در مثل به نور تشبيه مىكنند ، در دل تأثير نمىگذارد ، و هنگامى كه از بدى كفر صحبت مىشود زشتى آن را به اندازه زمانى كه آن را به ظلمت تشبيه كنند در عقلها پديدار نمىگردد و هنگامى كه از ضعف و سستى چيزى خبر داده مىشود و آنگاه آن را به تار عنكبوت تشبيه مىكنند بسيار گوياتر از آن خبرى است كه بدون مثل ياد شود . » « 1 »
حتّى برخى از محقّقين به كار بردن كلمه « ضرب » در مورد مثال ( و استفاده از تعبير :
ضرب المثل ) را به دليل تأثير پر نفوذى دانستهاند كه تمثيلات بر روح و روان آدمى بر جاى مىگذارد .
يكى از محقّقين در اين باره مىگويد :
« كلمه « ضرب » در مورد مثل ، به معنى ايقاع و بيان است و اين كلمه را براى زدن مثل از آنجا گرفتهاند كه تأثير نفسانى و انفعال و هيجانى كه از آن در خاطر حاصل مىشود مثل آن است كه در گوش شنونده سخن را بكوبند ، چنان كه اثر آن در قلب وى نفوذ كند و به اعماق روح او درون گردد . » « 2 »
علّامهء طباطبائى نيز در توضيح معناى « ضرب المثل » مىفرمايند :
« ضرب المثل را هم كه ضرب المثل مىگويند از همين باب است ، چه در ضرب المثل نيز ممثّل بوسيله مثل تثبيت و نصب العين مىشود ، و وضعش روشن مىگردد ، و در اين موارد استعمال ، در حقيقت ملزوم اطلاق شده و از آن لازم اراده شده است ، چه ضرب ( زدن ) كه
هامش
( 1 ) . تفسير كبير ، ج 1 ، ص 293 .
( 2 ) . امثال القرآن ، علىاصغر حكمت ، ص 48 .