چنان كه دربارهء صنعتگر يا صاحب كالايى كه از حاصل صنعت يا كالاى خود ، در نهايت احتياجى كه به آن دارد استفاده نمىكند مىگويند : كوزهگر از كوزه شكسته آب مىخورد . و به گفتن اين سخن ، حالت آن شخص را به حالت كوزهگرى كه پيش از او وجود داشته و از كوزه شكسته آب مىخورده است تشبيه مىكنند .
2 - برخى نيز مثل را از « مثول » به معنى راست ، ايستاده ، و بر پاى بودن گرفتهاند و در تعريف آن گفتهاند :
« مثل حكمى است كه درستى و راستيش نزد همه عقول مسلّم و ممثّل ( يعنى راست و ايستاده ) باشد . »
در كتب لغت معانى مختلفى براى واژه « مثل » يادآور شدهاند ، « 1 » مانند :
1 - مانند و نظير 2 - داستان ، قصه ، حكايت ، افسانه 3 - صفت و وصف 4 - عبرت و پند و اندرز 5 - الگو و اسوه ، كه جمع آن « امثال » است .
امّا در معناى اصطلاحى « مثل » گفتهاند :
« مثل جملهايست مختصر ، مشتمل بر تشبيه يا مضمون حكيمانه كه به واسطه روانى لفظ ، روشنى معنى و لطافت تركيب ، بين عامّه مشهور شده و آن را بدون تغيير يا با تغيير جزئى در محاورات خود به كار برند . » « 2 »
و ديگرى در تعريف « مثل » مىگويد :
« سخنان كوتاه و سودمند و دلنشينى كه هر كدام از آنها انديشهاى ژرف و لطيف يا پندى
هامش
( 1 ) . بنگريد به : لسان العرب ج 6 ، ص 14 ، مجمع البحرين ، ج 3 ص 1672 الصحاح ، ج 5 ، ص 1816 ، و فرهنگ فارسى ج 3 ص 3857 ( ذيل واژه مثل )
( 2 ) . داستان نامه بهمنيارى ، مقدّمه ، ص « يو » . و لغت نامه دهخدا ، ذيل واژه « مثل »