بودن آن نيست ؛ چه اين كه ويژگى خاصى ندارد ؛ همانگونه كه در سور مدنى نيز ( سورى ) پيدا مىشود ( كه ويژگىهاى سور مكى را دارد ) ؛ نظير سورههاى زلزله ، بينه ، انسان و غير آنها . و بسيارى از سور مكى هست كه لحن آنها نرم و آرام است ؛ مثل سورههاى يوسف ، يونس ، هود ، انعام ، اعراف و بسيارى ديگر . اما دليلى بر اين كه ماجراى جن در مكه اتفاق افتاده ، وجود ندارد ؛ زيرا ملازمهاى بين اين ماجرا و نزول سورهء جن در مكه وجود ندارد . چه بسا اين ماجراى ديگرى در مدينه باشد .
و اما حديث اسماء - با فرض صحت - دلالت دارد بر نزول اين سوره در ابتداى بعثت ؛ زيرا در آن آمده است : « پيش از آن كه بر آشكار كردن رسالت امر شود » ؛ حال آن كه هيچ كس به اين نظر قائل نيست .
اين ، علاوه بر ضعف سند اين حديث ( همانگونه كه در مسند آمده ) به سبب وجود ابن لهيعه ، قاضى مصر ، در طريق حديث است كه مورد طعن ( اصحاب حديث ) نيز هست . ابن معين او را ضعيف دانسته ، مىگويد : به حديث او استدلال نمىشود . يحيى بن سعيد ، او را ( در حديث ) چيزى به شمار نمىآورد . و سرانجام اين دلايل ضعيف ، با روايات مورد اتفاق ترتيب سور مكى و مدنى نمىتواند روبهرو شود و بر آنها چيره شود . » « 1 »
هامش
( 1 ) - التمهيد فى علوم القرآن ، ج 1 ، صص 150 و 151 : « جاء فى نص الفهرست و اليعقوبى : انها مكية . و ذهب المشهور ايضا الى ذلك .
قال جلال الدين : و هو الصواب ؛ لما رواه الترمذى و الحاكم عن جابر ، قال : لما قرا رسول اللّه [ صلى اللّه عليه و آله ] على اصحابه سورة الرحمن حتى فرغ ، قال : ما لى اراكم سكوتا ؛ للجن كانوا احسن منكم ردّا ، ما قرأت من مرة :« فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ »، الا قالوا : « و لا بشىء من نعمك ربنا نكذب ، فلك الحمد » . قال جلال الدين :
و قصة الجن كانت بمكة .
قال : و اصرح من ذلك ما رواه احمد فى مسنده عن اسماء بنت ابى بكر ، قالت : سمعت رسول اللّه [ صلى اللّه عليه و آله ] و هو يصلى نحو الركن قبل ان يصدع بما يؤمر ، و المشركون يسمعون :« فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ». قال : و هذا دليل على انها نزلت قبل سورة الحجر .
و قال سيد قطب : نسق السورة تتضح فيه سمات القرآن المكى .