تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
راسخون با جمله
« يَقُولُونَ . . . »
جمله مستأنفه و مستقل از ما قبل خود باشد و در نتيجه علم به متشابهات مخصوص خداى تعالى گردد . سيوطى در اتقان مىنويسد : در اينكه متشابهات را فقط خداوند مىداند و يا اينكه راسخون نيز به آن آگاهند اختلاف است و منشأ اختلاف همان اختلاف در جمله
« وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ . . . »
است كه آيا عطف به لفظ جلاله است كه « يقولون » جمله حاليه باشد و يا راسخون مبتدا است كه « يقولون » خبر آن و « واو » در اول آن جمله ، واو استيناف باشد « 1 » . و شيخ طبرسى مىنويسد : در نظم و حكم اين آيه شريفه دو قول است اول اينكه گفته شود : راسخون . . . عطف به لفظ جلاله باشد كه در نتيجه خدا و راسخون آگاه به متشابهاتند و « يقولون » جمله حاليه باشد كه معناى آيه شريفه اين مىشود كه متشابهات را خدا مىداند و راسخون نيز مىدانند در حالى كه مىگويند ما به خدا ايمان داريم و هر يك از محكمات و متشابهات از ناحيه پروردگار ما است . . . بنابر اين نمىتوان در اثبات علم راسخين به متشابهات ، به آيهء تمسك كرد بلكه دليل بر مطلب همان روايات است كه خواهد آمد .

تأويل يعنى تفسير

مخفى نماند كه مراد از تأويل در آيهء شريفه ، تفسير و بيان مراد جدى از آيات متشابه است و چون الفاظ آنها فى نفسه دلالت بر آن معانى ندارد تأويل گفته شده است ، زيرا كلمهء تأويل مشتق از « اول » به معناى رجوع است كه در واقع به اين معنا رجوع شده ولى پس از مقدمات و قرائنى ، و متشابه پس از خفاء ، به آن بر مىگردد چنانچه در لغت آمده است « 2 » .

دليل هر يك از دو قول

و براى اختصاص اين علم به خداى تعالى دليلهايى نقل شده كه بهترين آنها در نظر سيوطى روايتى است كه عبد الرزاق در تفسير خود و حاكم در مستدرك از ابن عباس نقل
هامش
( 1 ) الاتقان ، ج 2 ، ص 3 . ( 2 ) مجمع البحرين ، ج 5 ، ماده « اول » .