محمد ما را سحر كرده كه با اينكه قدرت به معارضهء قرآن داريم نمىتوانيم نظير آن را بياوريم .
3 - آيهء شريفهء
« فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ »
« 1 » : اگر ترا اجابت نكردند و نتوانستند نظير قرآن شريف را بياورند پس بدانيد همانا قرآن ، نازل شده خدا است ( و او است كه مىتواند چنين قرآنى را نازل كند نه ديگران ) .
بنابر اين ، جهت اعجاز از ناحيهء خود قرآن و خصوصيتى است كه در آنست نه آنكه از جهت تعجيز خدا است كه قائلين به صرفه مىگويند : مثل قرآن مانند قصه موسى ( عليه السلام ) و ساحرين است كه نتوانستند مانند كار موسى را انجام دهند و چون آن كار ، فوق العاده و كار خدايى بود ، كشف كردند كه موسى ( عليه السلام ) حق و از ناحيهء خدا است « 2 » .
پس با توجه به مطالب فوق ، قول آنان كه اعجاز قرآن را از جهت صرفه نمىدانند صحيح به نظر مىرسد و نيز مطالبى را در رد قول به صرفه در محل خود ذكر كردهاند كه چون ما آيات سابقه را در رد آنها كافى مىدانيم متعرض آنها نشديم .
بعلاوه دليلهاى قائلين به صرفه ، بسيار ضعيف است و قابل اعتماد نيست و آن عبارت از دو دليل است :
1 - فصحاى عرب همانطور كه همه مىدانند ، عالم به مفردات قرآنند و نيز بعضى از جملات قرآنى مانند
« الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »
را به خوبى مىدانند پس طبعا به سورهاى كه مركب از اين مفردات و جملات است قادر و عالم خواهند شد پس هر گاه با اين حال نتوانند ، حتما از ناحيهء خدا مصروف و ممنوعند .
در جواب اين استدلال گفته شده : حكم سوره و جملات با مفردات ، متفاوت است و ملازمهاى بين مفردات و سوره نيست و كسى كه توانايى مفردات قرآن را داشته باشد ممكن است از جملهبنديهاى آنها بطور فصيح متعذر باشد .
2 - صحابه پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) پس از آن حضرت ، وقتى كه مشغول جمع قرآن
هامش
( 1 ) سورهء هود ، آيه 14 .
( 2 ) الاتقان ، ج 2 ، نوع 64 ، ص 119 .